ناامنی در حاشیه، محوریتی ناامن

فیلم در حاشیه به‌کارگردانی محمد علیزاده و نویسندگی محمد علیزاده و بنیامین هفت‌لنگ به تهیه‌کنندگی یوسف منصوری، فیلمی معمایی-پلیسی است که سعی دارد زندگی حاشیه‌نشینان را به‌تصویر کشیده، حقایق تلخ و پنهان در لایه‌های زیرین این مناطق و ساکنانش را عیان سازد، که موضوعی کمتر پرداخته‌شده در سینمای ایران است.
فیلم در حاشیه به‌کارگردانی محمد علیزاده و نویسندگی محمد علیزاده و بنیامین هفت‌لنگ به تهیه‌کنندگی یوسف منصوری، فیلمی معمایی-پلیسی است که سعی دارد زندگی حاشیه‌نشینان را به‌تصویر کشیده، حقایق تلخ و پنهان در لایه‌های زیرین این مناطق و ساکنانش را عیان سازد، که موضوعی کمتر پرداخته‌شده در سینمای ایران است.
کد خبر: ۱۵۴۳۲۱۳
نویسنده معصومه مرادی‌ هما - هنرجوی مدرسه نقد جام‌جم

فیلم، داستان خانواده‌ای را روایت می‌کند که به‌دلیل مشکلات مالی مجبور می‌شوند خانه‌ای درحاشیه شهر اجاره کنند و دزدیده‌شدن دخترشان نقطه عطف آغازین ماجراست. فیلم بیش از این که بخواهد به کودک‌ربایی و فرار کودکان در حاشیه شهر بپردازد، زیرساخت‌های خانواده را هدف قرار داده و عامل همه ناهنجاری‌های رفتاری و اجتماعی، وقوع جرم و جنایت را به بستر خانواده ارجاع می‌دهد. حاشیه، ایده بزرگ و مهمی را در متن می‌پروراند، اما در اجرا و خلق فضایی باورپذیر و واقعی دچار ضعف شده و در نمایش علل رفتار‌های خشونت‌آمیز و مجرمانه این قشر از جامعه ناموفق است. فیلمساز همه ساکنان در حاشیه را خاکستری و سیاه متصور می‌شود، مردمانی که هویت‌شان با خلاف، فساد، خشونت و بی‌اعتمادی درهم تنیده است و انسانیت، معصویت و صمیمیت در آن جایی ندارد. حاشیه ظاهرا حول محوریت دو پدر می‌چرخد، که کودکان‌شان ربوده شده‌اند، اما آنچه در بطن داستان جریان دارد، مواجهه با فقدان عمیق‌تری ست. مساله جرم نیست، علت‌ومعلولی است که زمینه‌ساز جرم می‌گردد. جایی که بحران از سطح عبور می‌کند و به عمق می‌رسد، آنجا که خانواده می‌تواند مامن و پناهگاه فرزندان باشد، به دلایل مختلفی از جمله فقر اقتصادی و فرهنگی و ترس از دیده‌نشدن، به جهنمی بدل می‌شود که نه‌تنها فرزندان بلکه محله یا منطقه‌ای را در آتش می‌سوزاند و خاکستر می‌کند. 

حاشیه، یک لوکیشن از یک محله نیست بلکه شخصیتی زنده و حاضر و تعیین‌کننده است. کوچه پس‌کوچه‌های باریک و خانه‌هایی مخروبه یا متروکه و انبوهی از آدم‌های ناشناخته با فضایی مملو از خشم و انزجار و بی‌اعتمادی خود به‌مثابه حریفی قدرتمند عمل می‌کند تا قهرمان را از رسیدن به هدفش باز دارد. حاشیه، خانه و محل زیستن نیست، پناهگاه مجرمان ونقطه ناامن بی‌گناهان است تا آنها را در آتش کینه‌ای ریشه‌دار از جامعه به ورطه نابودی بکشاند. هادی کاظمی در جایگاه پدری آشفته، مضطرب و بحران‌زده به‌خوبی ایفای نقش کرده که در‌کنار بازی خوب مهران احمدی، زوجی باورپذیر در دل التهاب حوادث حاشیه را تشکیل می‌دهند. سجاد بابایی با این که پلیسی جدی و منطقی است، در عین حال در تقابل با خانواده‌های دردمند و بحران‌زده رفتاری صبورانه و توام با همدردی دارد. تنها کارکتر مادر (ونوس کانلی) در جایگاه مادری که دچار فقدان فرزند شده ضعیف و غیر قابل قبول ظاهر شده و مخاطب با شخصیت او هیچ گونه ارتباط عاطفی بر قرار نمی‌کند، نه حس همذات‌پنداری و نه همدردی. 

فیلم از میزانسنی قابل دفاع برخوردار است، فیلمبرداری و نورپردازی و موسیقی متن هم‌راستا و در خدمت داستان است، فضاسازی در عین محدودیت و تکرار، قاب‌های قابل قبولی ارائه می‌دهد. رنگ‌های تیره و سیاه و در صحنه‌هایی زرد، نشان از التهاب، اضطراب، ترس، تردید و عدم امنیت و اعتماد است. 

دیگر نکته مثبت و قابل توجه فیلم، همکاری ساکنان حاشیه با پلیس است که با تلاش محسن (هادی کاظمی) حاصل می‌شود و در سکانس پایانی با باز شدن درب مسجدی که از ابتدای فیلم بسته بود، محلی برای مشورت و اتحاد و کمک و بهبود وضعیت محله می‌گردد، در سایه اعتماد و اعتقاد، اگر چه شاید کمی شعار‌گونه باشد. نکته پایانی این که کارگردان در ایده هدف را نشانه رفته، اما آن را در اجرایی سطحی و نیمه‌کاره رها کرده است؛ سؤالات مهم و متعددی را مطرح کرده ولی در نهایت برای‌شان پاسخی تعریف نکرده است. البته شاید علیزاده که با پیشینه فیلم کوتاه به عرصه داستان بلند پا گذاشته، توضیح بیشتر راجع به شخصیت‌ها و علت و معلول‌ها را بار اضافی بر داستان تلقی کرده باشد که خود ضربه‌ای است بر پیکر روایتی که می‌توانست به شاهکاری در سینمای پلیسی-معمایی بدل شود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها