این تصویر، تصویر بشر در طول تاریخ است؛ بشری که همواره، در میانه ظلمتها و نابرابریها، چشمی به افق دوخته است، چشمبهراه «نجاتبخشی» که بار سنگین بیعدالتی را از دوش جامعه بردارد و جهان را به ساحل امن و آرامش برساند. این ایده «نیاز به یک منجی»، ریشه در فطرتی دارد که ظلمستیزی و عدالتخواهی در آن نهفته است، و در اندیشه اسلامی، تجلی تمام و کمال خود را در مفهوم «مهدویت» مییابد.
این حس، مختص یک جغرافیا یا یک دین نیست. از اسطورههای کهن بینالنهرین گرفته، تا پیشگوییهای سرخپوستان آمریکا. گویی بشریت با یک حافظه جمعی ناخودآگاه، میداند که این تاریخ پرآشوب، پایان محتومی جز در آغوش عدالت فراگیر ندارد. افلاطون که در آرمانشهر خود به «فیلسوفشاه» میاندیشد و جامعه بیطبقه مارکس، همگی تلاشهای عقل بشری برای ترسیم همان «مدینه فاضله» موعود هستند اما این آرمانها یا در حد نظریه باقی ماندند یا در عمل، با کاستیهای ذاتی بشر روبهرو شدند. اینجاست که نگاه توحیدی، پاسخ خود را ارائه میدهد: منجی نهایی، باید از جنس بشر اما برخوردار از حمایت و علم الهی باشد تا بتواند هم ظرفیتهای انسانی را به کمال برساند و هم از آسیبهای قدرت مطلق مصون بماند.
اسلام، این وعده فطری را تصدیق و تکمیل کرد. در قرآن، آیاتی چند به این وعده بزرگ اشاره دارند. آیهای میفرماید: «وَلَقَدْ کتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ» (سوره انبیاء، آیه ۱۰۵). این «عباد الصالحون»، تنها در پرتو حکومتی جهانی معنا مییابد که رهبر آن، صالح مطلق است؛ و در جای دیگر، نوید میدهد: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کلِّهِ» (سوره توبه، آیه ۳۳). این اظهار کامل دین، چگونه ممکن است جز در عصر حاکمیت منجی؟
اما نقطه اوج این آموزه، در سنت پیامبر اسلام(ص) و اهل بیت او تجلی یافت. احادیث متواتر و فراوانی از رسول خدا درباره «مهدی از فرزندان من» نقل شده است. در یکی از مشهورترین آنها آمده: «اگر از دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز را آنقدر طولانی میکند تا مردی از اهلبیت من که نامش نام من است، قیام کند و زمین را پر از عدلوداد کند، همانگونه که از جور و ستم پر شده است.» این حدیث، که در منابع معروف اهل سنت مانند «سنن ابی داود» و «سنن ترمذی» و نیز در منابع شیعی آمده، سنگ بنای باور مهدویت است. او «مهدی» نام دارد؛ کسی که خداوند او را هدایت کرده است.
اما مهدی کیست؟ براساس باور اسلامی شیعی که تفسیری گسترده و نظاممند از این ایده ارائه داده، او دوازدهمین امام از فرزندان پیامبر، حضرت محمد بن الحسن العسکری است که در سال ۲۵۵ هجری قمری به دنیا آمد و بهجهت حفظ جانش از دشمنان، از نظرها غایب شد. این غیبت، به دو دوره «غیبت صغری» و «غیبت کبری» تقسیم میشود. در دوره نخست، او از طریق نواب خاصی با مردم ارتباط داشت و پس از آن، این ارتباط مستقیم قطع و دوران انتظار فعال آغاز شد.
این «انتظار»، کلیدواژه فهم درست مهدویت است. انتظار، بهمعنای دست روی دست گذاشتن و تماشای فساد نیست. در روایات آمده است که منتظر حقیقی کسی است که در دوران غیبت، همانگونه زندگی کند که گویی امام خود را میبیند؛ با تقوا، تلاش برای اصلاح خود و جامعه، و آمادگی دائم. امام صادق(ع) میفرماید: «منتظر فرج باشید و از رحمت خدا ناامید نشوید؛ زیرا محبوبترین کارها نزد خداوند، انتظار فرج است.» این انتظار، موتور محرکه امید و فعالیت اجتماعی است. جامعه منتظر، جامعهای منفعل و خمود نیست، بلکه جامعهای است که میکوشد تا آنجا که میتواند، جلوهای از عدالت موعود رادرزمانه خودمحقق کند،تازمینهسازظهور شود.اینجاست که نیازبه منجی،تبدیل به یک مسئولیتاخلاقی واجتماعی میشود.
ایده مهدویت، پاسخی به عمیقترین پرسشهای بشر درباره سرنوشت نهایی تاریخ است. تاریخ، خطی تصادفی و پوچ نیست، بلکه مسیری است که بهسمت هدفی متعالی در حرکت است. رنجها، مبارزات و تلاشهای نیکوکاران در طول زمان، بیثمر نخواهد ماند و در نقطه اوج خود، به بار خواهد نشست. این نگاه، به زندگی معنا میبخشد. از سوی دیگر، این آموزه، هشدار دائمی به مستکبران و ستمگران است که حکومت ظلم، هرچند طولانی، پایدار نخواهد ماند و پایان تاریخ از آن صالحان است.
حال، آن مرد با تسبیح کهنه، نماد تمام بشریت در انتظار است. تاریکی شب، طولانی و سنگین مینماید اما او میداند که این تاریکی، مقدمه طلوع حتمی خورشید است؛خورشیدی که نهتنها زمین، که دلها را نیز روشن خواهد کرد. او تسبیح را میگرداند و دعایی را زمزمه میکند که نسلبهنسل منتقل شده است: «اللهم عَجِّل لِوَلیکَ الفَرَج».این دعا،تنها یک درخواست برای گشایش نیست؛ عهدی است برای پایمردی در راه آمادهسازی آن روز بزرگ. نیاز به منجی، فریادی فطری است و آموزه مهدویت، پاسخی مستند و امیدبخش به این فریاد، که در انتظار فعال و معنادار یک جامعه باورمند، تجلی مییابد.
السَّلامُ عَلَیک حِینَ تَقُومُ، السَّلامُ عَلَیک حِینَ تَقْعُدُ، السَّلامُ عَلَیک حِینَ تَقْرَأُ وَتُبَینُ، السَّلامُ عَلَیک حِینَ تُصَلِّی وَتَقْنُتُ، السَّلامُ عَلَیک حِینَ تَرْکعُ وَتَسْجُدُ، السَّلامُ عَلَیک حِینَ تُهَلِّلُ وَتُکبِّرُ، السَّلامُ عَلَیک حِین تَحْمَدُ وَتَسْتَغْفِرُ؛ السَّلامُ عَلَیک حِینَ تُصْبِحُ وَتُمْسِی، السَّلامُ عَلَیک فِی اللَّیلِ إِذا یغْشى وَالنَّهارِ إِذا تَجَلَّى، السَّلامُ عَلَیک أَیهَا الْإِمامُ الْمَأْمُونُ، السَّلامُ عَلَیک أَیهَا الْمُقَدَّمُ الْمَأْمُولُ، السَّلامُ عَلَیک بِجَوامِعِ السَّلامِ،
سلام بر تو هنگامیکه بر میخیزی، سلام بر تو زمانی که مینشینی، سلام بر تو وقتی که میخوانی و بیان میکنی، سلام بر تو هنگامیکه نماز میخوانی و قنوت بهجا میآوری، سلام بر تو زمانی که رکوع و سجود مینمایی، سلام بر تو وقتی که تهلیل و تکبیر میگویی، سلام بر تو هنگامی که سپاس و استغفار مینمایی؛ سلام بر تو زمانی که صبح و شام میکنی، سلام بر تو در شب هنگامی که میپوشاند و در روز وقتی که آشکار میشود، سلام بر تو ای پیشوای امین، سلام بر تو ای پیشنهاده آرزو شده، سلام بر تو، به همه سلامها.