درطبقه مرفه،سبک زندگی معمولا ازیکسو متأثر ازفرهنگ غربی وازسوی دیگر،فردگرایی درآن پررنگتر است. ارزشهای حاکم بر این قشر، فرزندآوری کمتر را ایجاب میکند؛ بهگونهای که تعداد کم فرزندان برایشان مطلوبیت بیشتری نسبت به تعدد آن دارد. این سبک زندگی لزوما به طبقه مرفه محدود نمیماند، بلکه تا حدودی در طبقه متوسط نیز قابل مشاهدهاست.
معمولا افرادی که نهتنها از سرمایه اقتصادی، بلکه از سرمایه فرهنگی و نمادین بالاتری نیز برخوردارند، فردیت برایشان اهمیت بیشتری دارد. در نتیجه، گرایششان به داشتن فرزند کمتر است.بنابراین یکی از موضوعات مهمی که باید روی آن کار کنیم، مساله سبک زندگی است. در مقابل سبک زندگی منفعل و متأثر از فرهنگ غربی، دو گونه قابل تأمل است: نخست، سبک زندگی سنتی؛ و دیگری، سبک زندگیای که باید در دستور کار ما باشد؛ یعنی «سبک زندگی تجدد انقلابی» که لازم است بیش از پیش روی آن تمرکز کنیم. من از این نوع با عنوان «سبک زندگی استقامت» یاد میکنم. این سبک زندگی، لزوما سنتی نیست؛ اگرچه عناصری از فرهنگ سنتی را در خود دارد، با این تفاوت که این عناصر صرفا بر اثر عادت شکل نگرفتهاند. در عین حال، این سبک زندگی در برابر هژمونی فرهنگ غربی مقاومت میکند. ضروری است از نظر گفتمانی، مطالعاتی و معرفتی روی این سبک زندگی کار کنیم تا بهدرستی معرفی و تبیین شود.
درباره تعداد فرزندان، بهطور کلی در جامعه باید نهادهای حمایتی وجود داشته باشد. میتوان با روشهای فوری و کوتاهمدت اقداماتی انجام داد اما وقتی در نظام حکمرانی، مسأله جمعیت بالا و حمایت از فرزندان تعریف نشده باشد، راهکارهایی مانند کمکهای مالی، ارائه خودرو و مسکن که در مجلس تصویب شدهاند، چندان مؤثر نخواهند بود. بلکه این موضوع باید در ساختار حکمرانی تعریف و نهادینه شود. شاید ما از کشورهای دیگر بهعنوان نمونههایی از فرهنگ غربی یاد کنیم، اما حتی در کشورهای سرمایهداری مانند آمریکا، در فروشگاههای بزرگ مکانهای اختصاصی برای مراقبت از کودکان وجود دارد؛ همچنین پرستارانی در نظر گرفته شده که مادران میتوانند با خیال راحت فرزندان خود را به آنها بسپارند و به خرید بپردازند. این اقدامات با منطق سرمایهداری و تشویق به خرید بیشتر انجام میشود اما متأسفانه در کشور ما چنین ساختاری وجود ندارد.