آنچه در برخی دانشگاهها مشاهده شد، مربوط به عدهای بسیار محدود بود؛ بهگونهای که اگر تعداد این افراد در دانشگاههایی مانند دانشگاه تهران، صنعتی امیرکبیر یا صنعتی شریف با جمعیت کل دانشجویان این مراکز مقایسه شود، روشن میشود که با اقلیتی اندک مواجه هستیم. بنابراین، تعمیم خطاها، تخلفات یا رفتارهای خلاف قانون و حتی خلاف امنیت ملی این افراد به بدنه گسترده دانشجویان کشور، تحلیلی نادرست خواهد بود. نکته مهمتر، پیشینه تاریخی جنبش دانشجویی ایران است. این جنبش از ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲، هویت خود را با استکبارستیزی و مقابله با سلطه آمریکا تعریف کرده است. از همان مقطع، دانشجویان در دانشگاه تهران و دیگر مراکز علمی کشور بهعنوان پیشگامان مبارزه با حکومت سلطنتی شناخته شدند. در دهههای ۴۰ و ۵۰ نیز بسیاری از دانشجویان دانشگاههای تهران، شریف و پلیتکنیک (امیرکبیر) در مسیر مبارزه با رژیم پهلوی بازداشت، شکنجه و حتی به شهادت رسیدند. جنبش دانشجویی ایران، بیش از نیمقرن پیش، در همین دانشگاهها پرچم مبارزه با استبداد سلطنتی و دفاع از جمهوریت را برافراشت. براین اساس، اگر امروز عدهای بسیار معدود ــ که حتی نسبت آنان به جمع کل دانشجویان کشور به یکهزارم هم نمیرسد ــ شعارهایی در تعارض با این پیشینه تاریخی سر دهند، این رفتار را نمیتوان ادامه جنبش دانشجویی دانست بلکه باید آن راحرکتی ارتجاعی و خلاف مسیرتاریخی این جنبش تلقی کرد. بازگشت به الگوی سلطنت مطلقه یا گرایش به آمریکا، در تقابل با مسیری است که جنبش دانشجویی طی هشت دهه گذشته پیموده است. از منظر تحلیلی نیز، این پدیده را نمیتوان یک حرکت آگاهانه اجتماعی یا حتی یک کنش فردی مبتنی بر شناخت دانست. اگر مدافعان الگوی پهلوی بتوانند ویژگیهای مثبت آن رژیم را تبیین کنند و تصویری روشن از آینده مطلوب خود ارائه دهند، میتوان آن را موضوع بحث جامعهشناختی قرار داد اما مسأله اینجاست که بسیاری از این افراد حتی قادر به توضیح الگوی مطلوب و آرمانی مورد ادعای خود نیستند. ناتوانی در تبیین چرایی مخالفت با جمهوریت و ترجیح نظام سلطنتی مطلقه، نشان میدهد با یک جریان فکری منسجم مواجه نیستیم. در این میان، نقش فضای مجازی ولنگار ــ بهویژه شبکههایی مانند اینستاگرام ــ قابل تأمل است. برخی از این افراد، سالها در معرض بمباران رسانهای یکسویه قرار گرفتهاند و اکنون واژگانی را تکرار میکنند که حتی معنای دقیق آنها را نیز نمیتوانند توضیح دهند. رفتارهایی همچون اهانت به مقدسات، پاره کردن نمادهای مذهبی دانشگاه یا اهانت به پرچم جمهوری اسلامی، بیش از آنکه نشانه یک جنبش اجتماعی باشد، بیانگر نوعی رسانهزدگی و تأثیرپذیری غیرنقادانه است. از سوی دیگر، رفتارهای مشاهدهشده حتی با هنجارهای اجتماعی نیز همخوانی نداشت. در فرهنگ ایرانی، چهلم و بزرگداشت درگذشتگان با سوگواری و احترام همراه است، نه با شادی، کفزدن یا رقص. بنابراین، چنین کنشهایی را نمیتوان در چارچوب یک رفتار اجتماعی مرسوم تحلیل کرد. این اقدامات نه در قالب یک جنبش اجتماعی قابل تعریف است و نه حتی یک کنش فردی آگاهانه و مسئولانه. برآیند آنچه رخ داد، نشان میدهد با حرکتی محدود، غیرمنسجم و متأثر از فضای رسانهای مواجه هستیم؛ رخدادی که نه نماینده بدنه دانشگاههای کشور است و نه امتداد تاریخی جنبش دانشجویی ایران. دانشگاه، محل جستوجوی دانش و اندیشه است و حفظشان و جایگاه آن، مستلزم فاصله گرفتن از رفتارهای هیجانی و ناهنجار است.