ابن زیاد دردربار پهلوی!

بزرگترین ویژگی اش لحن خاصش است که به هر کلمه و جمله یک دیالوگ می تواند سر و شکل دیگری بدهد. تجربه بازی در تئاتر، تلویزیون و سینما را با هم دارد و با این همه راغب است نقش های متفاوت و متنوع بازی کند.
کد خبر: ۶۳۰۴۸

اگر اسکندر مجموعه «بانوی دیگر» را به یاد آورید حتما متوجه می شوید که این بازیگر کسی به جز رضا سعیدی نیست ؛ بازیگری که سال 50 وارد اداره تئاتر شده و در نمایش بسیاری چون فانات ، گلارکته ، ظهور و سقوط استبداد و... ایفای نقش کرده است.
اولین حضور سینمایی اش در فیلم زمزمه خسرو ملکان بوده و بعدها به فیل در تاریکی ، دیوانه ای از قفس پرید، تیک ، مارمولک ، مردی شبیه باران ، انتظار و... را به آن افزوده است.
ولایت عشق ، تنهاترین سردار، پروانه ها می نویسند، آفتاب و زمین ، بانوی دیگر، معما و... سریال های تلویزیونی هستند که او در آنها بازی کرده است.
عید امسال با سریال دوباره زندگی به خانه ها آمد و کمی پیشتر از آن با مجموعه طنز فرار بزرگ در نقش یک فراری رژیم گذشته ظاهر شد.
اگر همه اینها بهانه خوبی برای گفتگو با او نباشد بازی او در سریال سایه آفتاب که هم اکنون از شبکه 3 پخش می شود، شاید دلیل خوبی برای این گپ و گفت باشد.


ما شما را معمولا روی صفحه کوچک تلویزیون و گاهی پرده سینما می بینیم. می خواهم جلوتر بروم و به زمانی که شما کار تئاتر انجام می دادید بپردازم ، چرا دیگر کار تئاتر انجام نمی دهید؛
من یک نمایش در تهران اجرا کردم. نمایش مرگ نوشته وودی آلن و خب آن نتیجه دلخواه را برای من نداشت و منظورم از نتیجه دلخواه مطمئنا مسائل مادی نیست ارضا شدنش منظورم است.
من جزو 20نفری هستم که کارگردان رسمی اداره تئاتر هستند. یعنی از وزارت ارشاد بابت کارگردانی حقوق می گیریم ، ولی شما اسم ما را روی پانلهای شهر نمی بینید.
وقتی تئاتر به شکل حرفه ای در نیاید، در نهایت تماشاگر هم نخواهد داشت.
شما الان می بینید که بخش عمده ای از سالنهای تئاتر خالی است. خیلی از تماشاگران با کارت دعوت شده اند و این اصولی نیست چون نمایش باید تماشاگر خودش را داشته باشد.
وقتی تماشاگر ما با تئاتر قهر کرده ، در ابتدا باید او را با نمایش های ایرانی آشتی دهیم. نمایش هایی مثل بلبل سرگشته ، بنگاه تئاتران و... را نمی توان فراموش کرد.
آقایان انتظامی ، کشاورز، نصیریان و... سالها تلاش کردند و تئاترهای درست را روی صحنه بردند؛ تئاترهایی که تماشاگر برای آنها سر و دست می شکست.
الان شما نه متن خوب ایرانی می بینید، نه بازی خوب و نه...

چطور شد که پذیرفتید در کارهای تلویزیونی بازی کنید؛
شروعش از مشهد بود. هر انسانی دوست دارد خودش را از یک راهی ارضا کند شاید گروهی بگویند ما برای هنر این کار را انجام می دهیم.
من از آن آدمها نیستم ، بی هیچ تعارفی. من به معروف بودن خیلی اهمیت می دهم و بیشتر به دنبال این هستم که نقشهای متفاوت را ارائه کنم.
شاید در یک نمایش 6هزار نفر به دیدن آن نمایش بیایند که البته مدتهاست چنین چیزی را نداشته ایم ، اما وقتی در سریالی بازی می کنم 30میلیون نفر آن را می بینند و حتی ممکن است از کانال های ماهواره ای پخش و مخاطب آن بیشتر شود.

سال گذشته پس از مدتها در یک سریال طنز بازی کردی که خیلی تو چشم بود. اگر چه قبلا در فیلم مارمولک هم بازی کرده بودی ، ولی نقش شما طنز نبود. از بازی در کارهای طنز بگو.
به نظر من یک بازیگر باید بتواند در نقشهای مختلف و از جمله طنز، بازی کند. معتقدم اگر طنز درست کار شود آنها که در تئاتر کار کرده اند می دانند تا کجا پیش بروند.

منظورت تعادل است؛
درست است. ما در حال حاضر چند نوع طنز می بینیم. یک سری که اصلا طنز نیست و بیشتر لودگی و ادابازی است و بازیگر هم نیستند که البته ایرادی به آنها وارد نیست.
در خیلی از کارها می بینیم که میزانسن خندیدن شده است ، مثلا دو تا دیالوگ که با هم می گویند طرف خنده اش می گیرد و این خندیدن ظاهرا باید باشد و اصلا قطع هم نمی کنند.

حتی پاره ای اوقات این خنده ها بین دیالوگ ها کاملا جدی است.
بله ؛ البته تماشاگر هم این را دوست دارد. به نظر من باید در جایی این موضوع را کنترل کرد. کسی که بازیگر است می داند باید تا کجا پیش برود و بعد قطع کند.
به نظر من نوع طنزی که در سریال فرار بزرگ بود، جذاب بود و من از آن خوشم آمد. حالا اگر طنز دیگری بود شاید قبول نکنم ، چون در آن موقع احساس می کنم خیلی از چیزهایم را از دست می دهم ، ولی باید خودت را نگه داری.
یک بازیگر باید بتواند در ژانرهای مختلف کار کند. دوستانی که در آثار طنز شبانه بازی می کنند وقتی در آثار جدی بازی می کنند بارها شاهد بوده ام که تماشاگر با دیدن آنها با وجود آن که نقش جدی بوده ، خندیده است ، چون تماشاگر از آنها پیش زمینه داشته است.
در نهایت هیچ تهیه کننده ای به این طریق روی آنها سرمایه گذاری نخواهد کرد. ضمن این که معتقدم زیاد در دسترس بودن خیلی خوب نیست.
مثلا الان چند فیلم کمدی نوروزی اکران است که فیلمها اغلب شکست خورد و بازیگران آن هم کسانی هستند که در این گونه برنامه ها بیشتر دیده شده اند و تماشاگر دنبال چه چیز دیگری باید باشد که به سالن سیما بیاید؛
طنز واقعی ، طنزی است که در جان و روان مخاطب رسوب داده و در ذهنش ماندگار شود نه این که یک سری چیزهای پیش پا افتاده را به ساده ترین شکل ممکن به اسم طنز به خورد تماشاگر بدهیم.

برای شما نقش مثبت و منفی فرقی می کند؛
نه. اصلا.

برایت مهم است که با چه کسی همبازی می شوی؛
نه ، ولی اعتقادم این است که طرف باید بازیگر باشد.

و چقدر از بازیگر روبه رویتان انرژی گرفته اید؛
در سینما و تلویزیون هیچ وقت ، چون من بیشتر با دوربین تک کار کرده ام. حالا اگر دوستان لطف کرده اند و ایستاده اند آن بحث دیگری است و من هم حتما برای آنها ایستاده ام.
در سریال سایه آفتاب در نقشی ظاهر شدی که چند مرحله مختلف زندگیش دیده می شود. وقتی آقای آهنج فیلمنامه را به من داد ابتدا یک نقش دیگر را به من پیشنهاد کرد که متاسفانه از آن نقش خیلی خوشم نیامد چون نقش تختی بود.
آخر سر به آقای آهنج پیشنهاد بازی در یک نقش دیگر را دادم ، نقشی که به لحاظ حجم از آن نقش پیشنهادی خیلی کمتر بود، اما به لحاظ کیفی ، جای کار داشت آن هم با 3گریم مختلف.
چون همیشه به دنبال کیفیت هستم. در فیلم تیک من فقط در 2سکانس بازی کردم ، ولی همین نقش کوتاه در آن فیلم خیلی به یاد ماندنی بود.

در فیلم دیوانه ای از قفس پرید با گروه خوبی از بازیگران همبازی شدی. فکر می کنم به این بازیگران تعلق خاطر داشته باشی.
در طول مدت کاری ام با چند کارگردان افتخار همکاری پیدا کردم که یکی از آنها آقای معتمدی بود که آدمی با شعور و درک بالا و باادب بود، چیزی که در سینمای ما خیلی کم است.
ایشان گروه خوبی برای این کار تدارک دیده بود، حتی پشت صحنه. همه آدمها حرفه ای بودند. یک تولید خیلی خوب داشت.
ما هیچ وقت در کار احساس خستگی نکردیم ، بخصوص استادان بزرگی در این کار بازی می کردند. مثل آقای انتظامی ، نصیریان ، پرستویی ، چون آقای معتمدی ازجمله کارگردان هایی است که به نابازیگری اعتقادی ندارد و به نظر من هم سینمای داستانی یعنی بازیگر، چون اصلا نابازیگر اسمش رویش است: نابازیگر!

پس در سینمای حرفه ای چکار می کند؛!
نابازیگر باید در سینمای آماتوری باشد. وقتی قرار است فیلم حرفه ای ساخته شود باید همه عواملش حرفه ای باشند، حتی آن دوست عزیزی که چایی می دهد باید حرفه ای باشد.
او باید بداند توی پلان چایی ندهد. مثلا به دوستی گفتند چتری روی سر بازیگر بگیر تا گریمش خراب نشود، بعد صدای حرکت کارگردان بلند شد.
آن وقت دنبال بازیگر راه افتاد به خیال این که باید همه جا چتر را بالای سر آن بازیگر بگیرد و البته به نظر من او چندان مقصر نبود.
امیدوارم در کار جدید این کارگردان که تا مدتی دیگر کلید خواهد خورد، حضور داشته باشم.

پیش از آن که موج ساخت کارهای تاریخی راه بیفتد، شما تجربه بازی در کارهای تاریخی را داشتی.
من سال 66 در گناباد در مجموعه ای بازی کردم به نام روایت عشق. اولین کار و به نظر من بهترین کاری بود که درباره امام حسین ساخته شد، چون در آن زمان انگیزه بود.
این مجموعه با بودجه بسیار کم ساخته شد و تاکنون چهل پنجاه بار به زبانهای مختلف و از کانال های مختلف پخش شده است و خاطره ای از این کار دارم.
در کوچه مروی قدم می زدم. آقایی هی رفت و آمد و بالاخره جلو آمد و با عربی - فارسی دست و پاشکسته ای به من گفت من دوبلور شما در کشور سوریه بوده ام و برای من خیلی جالب بود که روایت عشق چنین بازتابی داشته است.
من در این سریال نقش عبیدالله زیاد را داشتم. پیش از من تنها مرحوم عزت الله مقبلی در فیلم سفیر در این نقش ظاهر شده بود که بازیگر خیلی خوبی بود.
بعد از ایشان این نقش را من بازی کردم و بعد از من هم خیلی ها این نقش را بازی کردند، ولی به گفته خیلی ها من این نقش را خلق کرده بودم و این خیلی فرق می کند.


آقای فخیم زاده سر صحنه تنهاترین سردار بود و من ابن زیاد را بازی می کردم و در مهمان مرو نیز نقش مامون را داشتم.
یک بیماری برای من پیش آمد که از 130 کیلو به 45 کیلو رسیده بودم. آقای فخیم زاده بعد از 6ماه کار در بندرعباس گفته بود من دو تا بازیگر می خواهم که گیر نیاوردمشان.
یکی آن بازیگری است که در مهمان مرو نقش مامون را بازی کرده و دیگری آن کسی که در روایت عشق نقش ابن زیاد را بازی کرده بود. بعدها فهمیدم هر دو نفر یکی هستند و آن هم تویی.

مهدی غلامحیدری
gholamheydari@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها