تا به حال دستکم پنج بار تماس گرفته است تا از سختی شرایطش بنویسیم. هر بار مثل یک زن معمولی احوالپرسی میکند، هربار مثل یک زن معمولی خودش را معرفی میکند و هر بار، نه مثل یک زن معمولی که شبیه همه زنهای زندانی، سر بزنگاه این که بخواهد بگوید از کجا زنگ میزند بغضش میترکد و با گریه میگوید: زندان.