گفت‌وگوی «جام‌جم» با سامان خلیلیان، کارگردان نمایش «درد»‌

روایت اسارت انسان در چارچوب‌های خودساخته

نمایش «درد» به‌کارگردانی سامان خلیلیان، این روزها در سالن چارسوی تئاتر شهر در حال اجراست و خلیلیان بعد از هفت سال دوری از عرصه نمایش، آن را روی صحنه برده است. داستان این نمایش درباره اختلاف زن وشوهری است که بیشتر اختلافشان ناشی از نشنیدن حرف‌های یکدیگر و ندیدن مهم‌ترین مسائل در زندگی و تکیه‌کردن روی جزئیات و مسائل پیش‌پا‌افتاده است.
نمایش «درد» به‌کارگردانی سامان خلیلیان، این روزها در سالن چارسوی تئاتر شهر در حال اجراست و خلیلیان بعد از هفت سال دوری از عرصه نمایش، آن را روی صحنه برده است. داستان این نمایش درباره اختلاف زن وشوهری است که بیشتر اختلافشان ناشی از نشنیدن حرف‌های یکدیگر و ندیدن مهم‌ترین مسائل در زندگی و تکیه‌کردن روی جزئیات و مسائل پیش‌پا‌افتاده است.
کد خبر: ۱۴۹۵۰۴۲
نویسنده نسرین بختیاری - گروه فرهنگ و هنر
 
آنها گمشده در دنیای مدرن و زندانی افکار خود هستند. البته نوعی دیدگاه تساهل‌گرایانه، سخت‌نگرفتن و گذر از سختی‌ها با نظر به گفته معروف یونگ «دردت را تحمل نکن، درک کن!» نیز در نمایش دیده می‌شود. خلیلیان در این نمایش مانند نویسنده یعنی مرتضی فرهادنیا که بازیگری را هم به عهده دارد‌، در آن واحد، هم کارگردان و هم بازیگر است و نقش کشیشی را بازی می‌کند که قرار بوده پزشک شود اما سرنوشتش به‌ گونه‌ای دیگررقم می‌خورد. اجرای این نمایش بهانه‌ای برای گفت‌وگو با این کارگردان است که در ادامه از نظر می‌گذرانید. 

متن نمایش «درد» چه ویژگی‌هایی داشت که بعد از این مدت فاصله‌گرفتن از تئاتر برای اجرای آن ترغیب شدید؟
چیزی که برایم در انتخاب یک متن مهم است و اصل قرار می‌گیرد، زیرلایه‌های درون‌متنی است که هم به دغدغه‌های شخصی خودم بپردازد و هم شامل موارد و نکاتی باشد که مقداری تماشاگر را به تعقل وادار کند. بعد از هفت سال کار نکردن، دو سال پیش نوبت اجرا به من دادند و می‌خواستم با متن دیگری نمایش را اجرا کنم اما بنا به اتفاقی، متن نمایشنامه «درد» مرتضی فرهادنیا به دستم رسید و در نهایت تصمیم به اجرای آن گرفتم. متن این نمایشنامه دغدغه‌مندی‌هایی دارد که شاید در مواجهه اول برای تماشاگر ساده به‌نظر برسد اما مسائلی در کل متن نهفته است که وقتی تماشاگر سالن را بعد از دیدن نمایش ترک می‌کند تازه به فکر فرو می‌رود. در‌واقع بیشتر به‌خاطر چند‌بعدی‌بودن این متن را انتخاب کردم. 
 
اما در‌عین‌حال اجرای چنین نمایشی که در یک فرصت یک ساعت‌و‌نیم به چندین موضوع از جنبه‌های مختلف بپردازید، سخت و چالش‌برانگیز بوده است. چطور این موضوع را مدیریت کردید؟
اگر بخواهید به مسائل از نظرگاه‌های مختلف فلسفی، روان‌شناختی، جامعه‌شناختی،اقتصادی و ایدئولوژیک نگاه کنید و در عین‌حال به جایگاه و روابط میان انسان‌ها چه خانوادگی(میان زن وشوهر) و چه اجتماعی بپردازید، سخت است. تمام این‌ها در عین سادگی به‌درستی کنار هم چیده شده و در متن تلاش می‌کنیم که تلنگرهای به‌موقعی در حوزه این مسائل به مخاطبان نمایش بزنیم. شاید در نگاه اول چنین‌چیزی به مخاطبان منتقل نشود اما مخاطب در‌حال خارج‌شدن از سالن به بسیاری از این مسائل پی‌ برده است و در این رابطه بازخوردهای خوبی هم دریافت کردیم. ابعاد فلسفی و جامعه‌شناختی این نمایش با دیالوگ‌های ابتدایی-دردت را تحمل نکن، درک کن- با صدای کشیش شنیده می‌شود ودرانتها نوعی ازدرک معنای عمیق ودرست ازواژه «درد»رابه مخاطبان پیشنهاد و در واقع جهان‌بینی جدیدی از نگاه ما به کائنات و هستی ارائه می‌دهد. این جزو جذابیت‌های موجود در این متن برای اجرا بود. 
   
این نمایش سرشار ازنماد است؛چطور به نمادها، نشانه‌ها و تکراربعضی جملات که درواقع فرم نمایش راشکل می‌دهد، رسیدید؟
چیزی که در مراحل اول برایم اهمیت داشت، انتخاب متن و چالش‌هایی بود که در تمرین‌، تولید و اجرا می‌توانست ایجاد کند. با توجه به این متن باید در انتخاب بازیگر دقت می‌کردیم که البته با همدلی بچه‌های گروه، اتفاق خوبی در این زمینه رقم خورد و این از شانس خوب من بوده است. به‌جای حفظ و تکرار صرف متن، پیداکردن درکی از این متن برای ما بیشتر اهمیت داشت و صحبت‌های‌مان با بچه‌ها پیرامون توجه بیشتر به عمق و زیرلایه‌های متنی نمایش بود تا به‌درستی بتوانیم مفاهیم را به تماشاگر القا کنیم. تأکیدها و تکرارها به مخاطبان کمک می‌کند که بیشتر در فضای نمایش قرار بگیرند و همه این‌ها با تمرین به‌دست آمد و به‌مرور به نتایجی که مد‌نظرم بود، رسیدم. در این نمایش مخاطب در عین این‌که در جریان یک نمایش رئال محض و زندگی روزمره قرار می‌گیرد‌؛ به تناسب فضاسازی متن در بخش‌هایی با تکرار جملات یا کارگرانی که در‌حال رنگ‌کردن هستند، ساختار رئال شکسته و به فضایی عبث‌گونه نزدیک می‌شود. پوشانده‌شدن وسایل خانه زیر نایلون‌ها از نظرم به‌معنای محبوس‌شدن انسان امروز در دنیایی است که تکنولوژی او را به‌سمتی نامشخص می‌برد. به هرحال انسان در تفکرات و چارچوب‌هایش غوطه‌ور و محبوس شده و حتی لوازم زندگیش در این جریان پوشیده و محبوس هستند. معتقدم انسان‌ها برای تغییرکردن حاضر به ایجاد تنوعی می‌شوند که با وجود وجوه مثبت، می‌تواند ویرانگر هم باشد. مشقت کار این بود که در یک زمان کم با ارائه نمایش در فضای رئال بتوانیم به تمام این مسائل بپردازیم و اشاره کنیم. بنابراین، باید به سمت نشانه‌شناسی و خلق فضای باورپذیر می‌رفتم اما باید این پیچیدگی‌ها را هم عیان می‌کردم. البته نمی‌دانم چقدر موفق بودم و زمانی که بازخورد تماشاگران را گرفتیم، متوجه شدیم که توانسته‌ایم تا حدودی موفق باشیم. 
 
به‌نظرمی‌رسد زوج این نمایش در‌عین صحبت‌کردن درباره مهم‌ترین مسائل وچالش‌های زندگی‌شان،نگاهی تساهل‌گرایانه به آنچه برای‌شان اتفاق می‌افتد،دارند وکمدی دراین میان شکل می‌گیرد که جذاب است واین فضابه‌آرامی درناخودآگاه تماشاگر می‌نشیند. 
نام این نمایش «درد» به معنای سختی و مشقت زیاد است که حتی با شنیدن نام آن ممکن است دچار این سوگیری شوید که با یک تراژدی محض روبه‌رو هستید و به قول کشیش، تمام اسامی بار معنایی دارند. در‌واقع موقعیت‌ها در بخش‌هایی به‌قدری دردناکند و تبدیل به بحران‌های بزرگ می‌شوند که وقتی زوج نمایش را در وضعیت متناقض قرار می‌دهیم، از دردناک، کمدی و طنز خلق می‌شود. به عبارتی، موقعیت به‌اندازه‌ای تلخ است که شما به‌عنوان مخاطب دچار زهرخند تلخی می‌شوید. من در این نمایش دنبال ایجاد موقعیت طنز برای تماشاگر نیستم بلکه موقعیت به‌قدری دردناک و متضاد است که شما را به خنده وادار می‌کند. ایجاد چنین موقعیتی خیلی سخت است و نیاز به بازی درستی دارد و به‌عنوان کارگردان سعی کردم این موقعیت‌ها را خلق کنم. البته تلاشم این بود که موقعیت‌های کمدی بیش از اندازه ایجاد نشود‌؛ یعنی ممکن است خنده ایجاد شود اما در لحظه با شرایطی که در نمایش پیش می‌آید، از بین می‌رود. این خندیدن از سر کیفوری نیست بلکه خندیدن به موقعیت‌های دردناکی است که ما در زندگی برای خود ایجاد می‌کنیم. این نمایش برشی از وضعیت رابطه انسان‌های امروز است و دلیل خلق این لحظات این است که انسان‌ها خودشان را در آن موقعیت قرار دهند تا این موقعیت بتواند آنها را تکان دهد. 
 
دیالوگ‌های مسلسل‌وار این نمایش بین زوج جوان فیلم احتیاج به تمرین زیادی داشت. چقدر برای این موضوع تمرین داشتید و به این بازیگران رسیدید؟
البته منظورم از این جمله خوب بودنم نیست اما معتقدم یک کارگردان خوب همواره نیاز نیست که میزانسن طراحی کند. همواره کارگردانی خوب است که به دو ویژگی توجه کند‌؛ یکی انتخاب متن درست و دیگری کستینگ اجرایی خوب در جلو و پشت صحنه. من سعی کردم آنچه در این تعریف به آن قائلم را به‌کار ببندم و موفقیتم نسبی است.دو نفر برای نقش خانم آمدند و در نهایت صحرا اسداللهی انتخاب شد.برای نقش ادوارد چندین‌نفر که مد‌نظر بودند، آمدند و گپ زدند اما مرتضی فرهادنیا به‌عنوان کسی که این متن را نوشته بود و به درونمایه و پیچیدگی‌های آن اشراف داشت و در گذشته هم بازیگر بود، این نقش را به عهده گرفت. به‌نظرم رابطه زوج اصلی نمایش باورپذیر شده است. همچنین نقش خودم را در قامت کشیش دوست دارم و انتخاب خودم بود و احساس می‌کردم می‌توانم این نقش را به مخاطبان ارائه و القاء کنم. همچنین دیگر عوامل و بازیگران نیز همکاری خوبی داشتند و دو نفر از بازیگران جزو افرادی هستند که مهربانانه این نقش‌ها را پذیرفتند. حتی سه پیرمرد زحمتکش که شاید اتفاق خاصی را ایجاد نمی‌کنند، تجربه فعالیت ۳۰ ساله تئاتری داشتند. 
 
یکی از ویژگی‌های نمایش شما نقش‌های مکمل است و در عین این‌که در ابتدا به‌نظر می‌رسد تعیین‌کننده نیستند اما کلید حل مسأله نمایش در دست آنهاست. 
یک نمایش حاصل جزئیات به‌هم‌پیوسته است و شما باید برای کوچکترین لحظات و صحنه‌ها با حضور درست افراد روی صحنه بتوانید در طول یک ساعت و نیم تمام فحوای درون آن را به عینیت تبدیل کنید.صادقانه بگویم همان فردی که در طول یک ساعت و نیم روی دیوار را رنگ می‌کند، فرقی با بازیگر اصلیم ندارد. این نگاه من از سمت تمام بچه‌هایی که در کار حضور دارند، پذیرفته شده و همه در هرجایی در خدمت کار هستند و این خیلی ارزشمند است.معمولا نباید یک اثر نمایشی در بخش‌هایی مثل صحنه، بازی، کارگردانی و سایر بخش‌ها برجسته باشد و به چشم بیاید و برای باقی آن کاری صورت نگرفته باشد، چون وحدت خودش را از دست می‌دهد. 

خلق یک پایان‌بندی غیرتکراری
سامان خلیلیان، کارگردان نمایش درد در رابطه با چگونگی خلق پایان خاص و غیرتکراری نمایش درد به «جام‌جم» گفت: در سال‌های گذشته همواره در فضای تئاترهای میدانی و پرفورمنس حضور داشتم و کار تولید کردم و بودن در این فضا برایم ارتباط بدون واسطه با تماشاگر را به ارمغان آورده است‌؛ یعنی در آن حوزه هیچ مرزی بین تماشاگر و بازیگر وجود ندارد و این پایان خاص به علائق و سلایقم باز می‌گردد. بنابراین، ما در رورانس پایانی با روایت نهایی‌تر و خاص‌تری که به متن نمایش اضافه شده است، روبه‌رو می‌شویم. 
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها