چند خطی به احترام واژه پدر که هم رفیق کوه است

پدر در ۶ روایت

احتمالا وقتی کودک بودید یک نفر از شما پرسیده (بابات رو شبیه‌ چی می‌بینی؟) یا اگر هم نپرسیده الان لحظه‌ای به آن فکر کنید. پاسخ‌های مشابه زیادی را می‌توان از این سؤال دریافت کرد. خیلی از کودکان یا شاید همین حالا که قد کشیدیم، پدرمان را نسبت می‌دهیم به پدیده‌های عظیم و استوار طبیعی، کوه، آسمان، دریا و شاید دلیلش این باشد، همان‌قدر که طبیعت برای‌مان نامیرا و محکم در برابر هر حادثه‌ای است. شخصیت پدرمان هم با این مفاهیم در ذهن‌مان گره خورده. انگار پذیرفته‌ایم هرچه هم پیش بیاید بابا حلش می‌کند. آن‌قدر در ذهن‌مان محکم و قوی حک شده‌اند که طاقت دیدن افتادن شانه‌های‌شان را نداریم. چروک‌های دور چشم و پیشانی‌شان عذاب‌مان می‌دهد. ضعیف شدن و مریضی‌شان را که اصلا نمی‌توانیم ببینیم. تا وقتی او را داری می‌دانی که کسی هست که هر جایی به بن‌بست رسیدی او را صدا کنی. تلفنت را برداری، شماره‌‌اش را بگیری یا سرت را روی شانه‌هایش بگذاری و خیال کنی زندگی حالا در دستانت است... .
احتمالا وقتی کودک بودید یک نفر از شما پرسیده (بابات رو شبیه‌ چی می‌بینی؟) یا اگر هم نپرسیده الان لحظه‌ای به آن فکر کنید. پاسخ‌های مشابه زیادی را می‌توان از این سؤال دریافت کرد. خیلی از کودکان یا شاید همین حالا که قد کشیدیم، پدرمان را نسبت می‌دهیم به پدیده‌های عظیم و استوار طبیعی، کوه، آسمان، دریا و شاید دلیلش این باشد، همان‌قدر که طبیعت برای‌مان نامیرا و محکم در برابر هر حادثه‌ای است. شخصیت پدرمان هم با این مفاهیم در ذهن‌مان گره خورده. انگار پذیرفته‌ایم هرچه هم پیش بیاید بابا حلش می‌کند. آن‌قدر در ذهن‌مان محکم و قوی حک شده‌اند که طاقت دیدن افتادن شانه‌های‌شان را نداریم. چروک‌های دور چشم و پیشانی‌شان عذاب‌مان می‌دهد. ضعیف شدن و مریضی‌شان را که اصلا نمی‌توانیم ببینیم. تا وقتی او را داری می‌دانی که کسی هست که هر جایی به بن‌بست رسیدی او را صدا کنی. تلفنت را برداری، شماره‌‌اش را بگیری یا سرت را روی شانه‌هایش بگذاری و خیال کنی زندگی حالا در دستانت است... .
کد خبر: ۱۵۳۷۰۴۴
نویسنده ریحانه اوسطی-نوجوانه
 
پدرانگی در این روزها
امروز که این کلمات را می‌نویسم اعداد عجیب و غریبی هر لحظه در صفحه نمایشگر خودش را نشان می‌دهد که مطمئنم حتی تا روزی که این شماره چاپ شود، خیلی عجیب و غریب‌تر شده. همه ما متوجه زیاد شدن صفرهای قیمت‌هایی که می‌خریم هستیم. می‌دانیم سفره‌ها روز به روز کوچک‌تر می‌شود اما آدم‌ها در هر نقشی که باشند خودشان را در بحران‌ها نشان می‌دهند. در بالا و پایین زندگی‌ات می‌فهمی که دوستت واقعا دوست توست یا ادای دوست‌ها را در می‌آورد. در فرهنگ ما همیشه پدرها مسئول معیشت خانواده بودند. مثلا زندگی در غرب به‌خصوص در این سال‌های اخیر، زن و مرد همگام با هم مسئول معیشت هستند. اگر اجاره‌خانه را مرد می‌دهد، خرج‌های دیگر را زن به‌عهده می‌گیرد اما در دین و شیوه زیست ما همواره مردها نان‌آور بودند. حتی امروزه که زن‌ها هم در جایگاه‌های اجتماعی می‌درخشند، ستون اصلی معیشت خانواده اصولا بر پایه پدرهاست. در بحران اقتصادی که درونش غوطه می‌خوریم نقش پدرها در خانواده
از همیشه پررنگ‌تر و تلاش‌های‌شان برای پر بودن یخچال، گرم شدن خانه و... از همیشه قابل تقدیرتر است.
   
از خدا تا بابانوئل
 در مسیحیت خدا را «پدر» می‌نامند اما منظور شباهت زمینی ساده نیست‌؛ منظور احساسی است که در دل این واژه پنهان شده است. پدر، در زبان ایمان، یعنی سرچشمه محبت، پناه بی‌قیدوشرط و کسی که پیش از آن‌که فرزندش سخنی بگوید، نیازش را می‌فهمد. همان‌طور که یک پدر واقعی دست کودک را در تاریکی می‌گیرد، خدا هم در نگاه مسیحیان همراه انسان در ترس‌ها، تردیدها و امیدهایش است. پدر نامیدن خدا، یعنی باور داشتن به مهربانی‌ای که تنبیه‌گر نیست و راه نشان می‌دهد. 
در کنار این تصویر معنوی از پدر، چهره‌ای آشنا در روز کریسمس که تولد حضرت عیسی مسیح است، ظاهر می‌شود: بابانوئل. پیرمردی با ریش سفید و لبخند گرم که بی‌صدا هدیه می‌آورد. بابانوئل بیش از آن‌که یک شخصیت خیالی باشد، نمادی است از همان پدرانه‌بودن محبت. او نمی‌پرسد چه کسی کامل بوده و چه کسی نه‌؛ فقط می‌بخشد. هدیه‌هایش یادآور این است که دوست داشته‌ شدن، همیشه نتیجه بی‌نقص بودن نیست.  شخصیت بابانوئل برگرفته از یک اسقف مسیحی قرن چهارمی به نام «سنت نیکلاس» است. او که به نیکوکاری شهرت داشت، در شب‌های تاریک زمستان برای فقرا هدیه می‌برد. این شخصیت بعدها با گذشت زمان و از طریق تبلیغات، به شکل امروزی بابانوئل با سورتمه و لباس مخصوص قرمز و سفید درآمد که به باور مسیحیان، هر سال روز کریسمس برای کودکان هدیه می‌آورد.
   
پدر علوم
وقتی از عبارت پدر برای توصیف موسس یا بنیان‌گذار یک رشته علمی یا حرفه‌ای استفاده می‌کنیم، به نوعی به احترام و ارادت به فردی اشاره داریم که تاثیر زیادی بر پایه‌گذاری یا پیشرفت آن رشته داشته است. این عبارت بیشتر به معنای شراکت در شکل‌گیری و رشد آن دانش یا فن است، نه صرفا نقش یک «والد» به معنای فیزیکی.
وقتی می‌گوییم «پدر علم ریاضی»، منظور فردی است که اساس و بنیان‌های مهم ریاضیات را معرفی کرده یا نقش کلیدی در پیشرفت آن داشته است. برای نمونه، پدران علم ریاضی با کشف اصول بنیادین و فرمول‌های اساسی، مسیر این دانش را دگرگون کردند و بستری فراهم آوردند تا نسل‌های بعدی بر پایه دستاوردهای آنان، بنای علم را گسترش دهند.
اما چرا از واژه پدر استفاده می‌کنیم؟ درحقیقت، این کلمه برای نشان‌دادن نقش اساسی و بنیادین آن فرد در رشد و تکامل یک دانش به کار می‌رود. درست مثل یک پدر که به فرزند خود زندگی، اصول و ارزش‌ها را می‌آموزد و راه‌ را برای رشد او هموار می‌کند، موسسان علوم مختلف به کمک کارهای‌شان در مسیر تکامل بشر، سنگ بنای علم و دانش را گذاشتند.
این مفهوم در علوم مختلف تکرار می‌شود. به‌کارگیری واژه پدر در این‌گونه موارد، بیش از هر چیز به معنای ارج نهادن به تأثیر عمیق آن فرد در مسیر تکامل یک علم خاص و نشان‌دهنده ارادت به دستاوردهای بزرگ اوست. در نهایت، این عنوان یادآور آن است که شخصیت‌های مذکور، پایه‌گذاران دانشی بوده‌اند که امروز در دسترس ماست؛ دانشی که بخش عمده‌ای از موفقیت‌های کنونی خود را مدیون تلاش‌های پیشگامانه آنها هستیم.
     
بابای مدرسه
نمی‌دانم در مدرسه شما هم کسی با این عنوان حضور دارد یا نه؛ اما از قدیم در بسیاری از مدارس، مردی مسن یا میانسال زندگی می‌کرد که اغلب مهربان و دلسوز بود. حضور او، به‌ویژه برای دانش‌آموزان کوچک‌تر، منبع آرامش بود و به آنها احساس امنیت می‌داد. او پدرانه مراقب بچه‌ها بود و مدرسه را برای حضور آنها مهیا و تجهیز می‌کرد. همین شخصیت در فضای مساجد نیز به چشم می‌خورد. در مسجد محله ما، مردی حضور دارد که سالیان متمادی است همراه با خانواده‌اش در طبقه بالای آنجا سکونت دارد و بخشی از هویت آن مکان محسوب می‌شود. هر روز بعد از هر نماز چای لب‌سوزش آماده و دم‌کشیده است. مسجد همیشه تمیز و مرتب برای حضور نمازگزارهاست و همه با وجود او احساس آرامش دارند. هیات‌امنای مسجد برای او زندگی فراهم کردند تا فکر و ذکرش مسجد و اموراتش باشد و انگار که هر مسجدی با حضور یک خادمی که حکم بابای مسجد را دارد، پیوند خورده است؛ بابایی که چراغ‌های مسجد را روشن نگه‌می‌دارد. این روزها که در ایام اعتکاف به‌سر می‌بریم شاید حضور آنها را بیشتر احساس کنیم. اعتکاف فرصت و بستری است برای آن‌که با خانه خدا دوست‌تر شویم، خوش‌بگذرانیم، ته‌مانده درددل‌های‌مان را با خدا بکنیم و با دوست‌های‌مان کیف لحظه‌ها را ببریم. اعتکاف از آن تجربه‌هایی است که یک بار رفتنش برای هرکس از آن خاطره‌های ناب می‌شود. 
     
پدر قهرمان
سرمای دی‌ماه هر سال که به صورتم می‌خورد، مرا یاد دی ۹۸ می‌اندازد. یاد آن صبحی که با صدای (انالله و انا الیه راجعون) از خواب بیدار شدم. نوار مشکی کنار کانال خبر را دیدم و پتک از دست دادن پدری، محکم به صورتم خورد. بعد از آن اسم و عکسش را در شبکه‌های مجازی سانسور کردند. حتی از تصویر دستان قطع‌شده و انگشتر او می‌ترسیدند اما بی‌خبر از این بودند که حاج‌قاسم سلیمانی یک مکتب شد. یک مکتب جاودان. خون او بذری شد و از این بذر شاخ و برگ‌هایی تازه روییدند. اگر صداهای ضبط شده یا ویدئوهایی که او به دیدار بچه‌های شهدا می‌رفت را شنیده یا دیده باشید. متوجه می‌شوید که او واقعا پدرانه به آنها سر می‌زد. با وجود او کودکانی که پدرشان را هم از دست داده بودند، احساس امنیت می‌کردند اما با رفتنش مثل پدری شد که فرزندانش می‌خواهند راهش را ادامه دهند. تمام آن بچه‌ها و هر کسی که به نحوی حضور امن او را پدرانه احساس می‌کرد. در مسیرش قدم گذاشتند و از شخصیت او آموختند. باید یادمان باشد که ترور یک شخص به معنای ترور شخصیت او نیست. شخصیت و منش و مکتب او تا همیشه روشن‌کننده مسیر ما خواهد بود. امسال همزمانی سالگرد شهادت او با روز پدر، یکی از بامعناترین همزمانی‌های تقویم شد.
   
پدران امت
(خانه پدری)‌ همیشه برای ما با احساس امنیت گره خورده. انگار هر جای دنیا باشیم باز نقطه امن‌مان همان خانه پدری است. حالا فرض کنید شهرهایی در این دنیا وجود دارند که این احساس امنیت را در وجودت به جریان می‌اندازند. نجف یکی از آن شهرهاست، هرکس که پایش را در این شهر می‌گذارد، پاگیر می‌شود. دلش را جایی در کوچه پس کوچه‌هایش جا می‌گذارد و برمی‌گردد. انگار که آهنربایی در مرکز این شهر باشد، دل‌مان به سمتش کشیده می‌شود. تمام لحظه‌های بودن‌مان در این شهر خیال می‌کنیم هیچ دغدغه و مشکلی وجود ندارد و در آرام‌ترین نقطه جهان هستیم. جای دیگری که این حس را در رگ‌های‌مان تزریق می‌کند، مدینه است، شهر پیامبر (ص)، جایی که خانه پیغمبر (ص) و آرامگاهش در آنجا قرار دارد. این‌که چرا هوا و خاک این دو شهر آن‌قدر متفاوت است به این دلیل است که بارها و بارها پیامبر (ص) و امام علی (ع) پدران امت شمرده شده‌اند. آنها به عنوان کسانی که صدر مسیری هستند که درونش قدم می‌گذاریم، پدران ما هستند. پدر کسی است که از او یاد می‌گیریم، به ما می‌آموزد. خطاهای‌مان را گوشزد می‌کند اما آغوشش همیشه به رویت باز است. همیشه برای تو در خانه‌اش جا دارد. بی‌هیچ قید و شرطی تو را می‌پذیرد و برای تو در برابر کل دنیا، قد علم می‌کند. پیامبر (ص) و امیرالمومنین (ع) این ویژگی‌ها و خیلی بیش از آن را در وجود آسمانی‌شان دارند. ظرف وجودی‌شان به حدی است که هزاران هزار نفر هر روز دور آنها می‌چرخند و باور بکنیم یا نه، کسی را بی آن‌که دست پدرانه بر سرش بکشند، رها نمی‌کنند. آنها دست هیچ کسی که به سمت‌شان دست دراز کند را رد نمی‌کنند. این خاصیت پدرانگی است....
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها