قاتلان سریالی با جنایت‌های تکراری

«ظاهری آرام اما درونی آشفته و خطرناک» این نقطه مشترک قاتلان سریالی ایران است که جنایت‌های هولناک‌ نام‌شان را در بالای لیست مخوف‌ترین مجرمان کشور قرار داده است. تا چند سال پیش فقط با قاتلان سریالی مرد رو‌به‌رو بودیم اما اخیرا زنان نیز به این شکل از جنایت‌ها ورود کرده و نام آنها هم در لیست قاتلان سریالی ایران قرار گرفته است.
«ظاهری آرام اما درونی آشفته و خطرناک» این نقطه مشترک قاتلان سریالی ایران است که جنایت‌های هولناک‌ نام‌شان را در بالای لیست مخوف‌ترین مجرمان کشور قرار داده است. تا چند سال پیش فقط با قاتلان سریالی مرد رو‌به‌رو بودیم اما اخیرا زنان نیز به این شکل از جنایت‌ها ورود کرده و نام آنها هم در لیست قاتلان سریالی ایران قرار گرفته است.
کد خبر: ۱۵۳۸۶۱۸
نویسنده محمد غمخوار - گروه تپش
 
در حوزه جرم‌شناسی به ارتکاب دو یا بیشتر قتل که به یک شیوه در یک بازه زمانی و مشخصات جغرافیایی مشخص، «قتل‌های سریالی» گفته می‌شود. این هفته سراغ مخوف‌ترین قاتلان سریالی ایران رفته و زندگی و جنایت‌های آنها را مرور کرده و در ادامه ریشه‌های آن را بررسی کردیم.

خفاش شب
غلامرضا خوشرو یا خفاش شب، یکی از معروف‌ترین قاتلان سریالی ایران است که جنایت‌هایش سایه‌ای از وحشت را در شهر تهران پهن کرده بود. قاتل غرب تهران،‌ موجود ویژه‌ای بود؛ مثل اکثر قاتلان زنجیره‌ای دیگر،‌ خونسرد و باهوش و بدون عذاب‌ وجدان. با یک پیکانِ دزدی، خانم‌های تنها یا همراه فرزندان‌شان را سوار می‌کرد و با تجاوز به آنها،‌ طلا و اشیا با ارزش و حتی وسایلی که برای خانه خریده بودند را می‌دزدید، بعد آنها را می‌کشت و جسدها را در محل‌های خلوت آتش می‌زد. خفاش شب، مرد سابقه‌داری که در یکی از روستاهای خراسان به دنیا آمده بود، کارش را با دزدی‌های کوچک شروع کرد. هر بار که دستگیر شد، برای خودش یک نام جدید اختراع کرد. دستگیری‌اش در سال ۶۱ به اتهام دزدی آغاز و سال ۷۶ با قتل‌های سریالی‌اش پایان یافت. جنایت‌های غلامرضا خوشرو آن‌قدر فجیع بود که وکیل مدافعش در دفاع از او گفت: «هرچند متهم به ظاهر انسان اما سیرت و باطن او از هر حیوانی پست‌تر است. حکمت حضور وکیل، جلوگیری از مکتوم ماندن حقیقت و رفع ستم به متهم است؛ حال آن‌که در این پرونده ظلم شدید و ستم اکید به‌وسیله این جانی بر قربانیان و خانواده‌های آنها رفته و قلب مردم آزرده شده است. اینجانب وکیل متهم نیستم. مدعی‌العموم هستم. چگونه می‌توانم اتهام‌های متهم را نفی کنم، حال آن‌که متهم صریحا در مراجع و رسانه‌ها به گناه خود اعتراف دارد. صدور رأی عادلانه و شایسته برای وی، مورد تقاضا است.» خوشرو پس از افشای جنایاتش در دادگاه کیفری تهران به جرم ربودن و قتل ۹ زن و دختر به ۹ بار قصاص و ۲۱۴ ضربه شلاق محکوم شد. سحرگاه بیست و دوم مرداد ۷۶ او را پای چوبه اعدام بردند و پس از ۲۱۴ ضربه شلاق به دارش کشیدند. روزنامه‌ها نوشته‌اند که صبح روزی که قرار بود خوشرو را اعدام کنند، حداقل ۵۰۰۰ نفر برای دیدن مراسم به انبار روباز ورزشگاه آزادی رفتند. این، پایان یکی از مهم‌ترین پرونده‌های جنایی پلیس تهران بود.

قاتلی با طناب سفید
می‌توان گفت قتل‌های انجام‌شده توسط مجید سالک از مخوف‌ترین و باورنکردنی ‌ترین قتل‌های زنجیره‌ای است. چیزی که شاید بیشتر شبیه به خیال‌پردازی‌های نویسندگان کتاب‌های جنایی باشد. مجید سالک هم بلای جان زنان بود و از سال ۵۹ تا ۶۴ هرچه توانست، کشت. قتل‌ها از زمانی آغاز شد که مجید متوجه شد همسرش به او خیانت می‌کند. همین موضوع باعث شد تا کینه به دل بگیرد و وقتی متوجه می‌شد زنی به شوهرش خیانت کرده است، او را با یک شورولت رویال سبزرنگ پلاک ارومیه می‌دزدید و با یک طناب سفید یک متری خفه‌اش می‌کرد. داستان دستگیری مجید با تکه‌های طناب سفید که همه قربانیان با آن خفه شده بودند و شهادت خواهر یکی از قربانیان شروع شد. زنی به نام معصومه که خواهرش ناپدید شده بود به ماموران گفت؛ آخرین بار او را دیده که سوار یک شورولت رویال سبزرنگ با پلاک ارومیه شده است. همین نشانه کافی بود تا ماموران آگاهی تهران وارد عمل شوند و شورولتی با همین رنگ را در میدان بهارستان متوقف کنند. ماموران در بازرسی از خودرو، یک پلاک ارومیه با مقداری لباس زنانه و طناب سفید پیدا کردند. قاتل ادعا کرد لباس‌های زنانه را برای فروش در صندوق عقب خودرویش گذاشته اما برای طناب سفید هیچ توجیهی نداشت. او در بازجویی‌ها به قتل ۳۰ زن در مدت پنج سال اعتراف کرد و به اعدام محکوم شد. مجید در زندان و در مدتی که برای خوردن شام دستبند نداشت، طنابی با حاشیه پتوهای سلول ساخت و با همان اقدام به خودکشی کرد. با خودکشی او، پرونده قتل‌ها هم برای همیشه بسته شد. قاضی پرونده درباره او گفته بود؛ مجید شخصیت عجیبی داشت. ما بازپرس‌ها هنگام بازجویی یک متهم دوست داریم دائما دروغ بگوید. دروغ‌هایی که پر از تناقض است و باعث دستگیری آنها می‌شود اما این قصه درباره مجید جور دیگری بود. او آن‌قدر خونسرد درباره بعضی مسائل دروغ می‌گفت که انگار راست می‌گوید.

قاتل عنکبوتی
سعید حنایی، قاتل سریالی شهر مشهد، مدعی بود که با نیت مبارزه با فساد، چنین قتل‌هایی را مرتکب شده است. سعید حنایی از سال ۷۹ تا ۸۰، ۱۶ فقره قتل انجام داد. شکارهای این قاتل، زنان خیابانی‌ای بودند که به عقیده وی باعث گسترش فساد و بیبندوباری در شهر مقدس مشهد می‌شدند. پس از این‌که یک راننده تاکسی همسر او را با زنی تن‌فروش اشتباه گرفت، حنایی تصمیم گرفت زنان تن‌فروش رابه علت «ترویج فساد» به قتل برساند. حنایی مقتولان را بعد از خفه کردن با روسری یا دست درون چادر سیاهی می‌پیچید و در نقاط مختلف شهر رها می‌کرد. او هرگز بابت جنایتی که مرتکب شده بود، پشیمان نبود و حتی در یکی از جلسات دادگاه گفت: «اگر دستگیر نشده بودم، باز هم این کار را ادامه می‌دادم تا تعداد مقتولان به ۱۵۰ نفر برسد. من با این افراد که دارای چهره‌هایی مشخص و متمایز از دیگران بودند، صحبت کرده و با آنها مبلغی را طی می‌کردم و پس از آوردن آنها به منزل در یک حرکت غافلگیرانه از پشت‌سر به آنها حمله کرده و گلوی آنها را می‌فشردم و پس از یک تا دو دقیقه با روسری به طور کامل آنها را خفه کرده، در چادرشان می‌پیچیدم. روزی که دستگیر شدم، خدا را شکر کردم؛ زیرا این مطلب را با هیچ‌کس مطرح نکرده بودم و از لحاظ روحی تحت فشار بودم؛ به همین دلیل بود که بدون هیچ مقاومتی در اولین فرصت به تمامی موارد اعتراف کردم و حتی بدون این‌که از من پرسشی شود، به بیان جزئیات ریز ماجرا پرداختم.» سعید حنایی در ۲۸ فروردین سال ۱۳۸۱ در محوطه زندان مرکزی مشهد به دار مجازات آویخته شد. فرمانده وقت انتظامی خراسان بزرگ در این باره گفته است؛ اگر بخواهیم تعریف کنیم که با چه شیوه و تدابیری او را دستگیر کردیم، یک کتاب می‌شود. این پرونده بسیار پیچیده بود؛ چراکه قاتل تنهای تنها بود، به همین دلیل دیر دستگیر شد. من خودم با او صحبت کردم؛ از هوش خیلی بالایی برخوردار بود.

قاتل صیغه‌ای 
کلثوم اکبری قاتل سریالی زنی با سطح هوش بالاست که طوری رفتار می‌کرد که بعد از مرگ قربانی کسی به ماجرا مشکوک نشود. رسیدگی به این پرونده از اواخر مرداد سال ۱۴۰۲ با شکایت خانواده مرد ۸۲ساله‌ای آغاز شد که به مرگ پدر خود مشکوک بودند‌. آنها از همسر صیغه‌ای‌ پدرشان به نام کلثوم ۵۶ساله شکایت کردند‌ و مدعی شدند حال پدرشان خوب بوده و بیماری نداشته. پس از این شکایت، بازپرس تحقیقات را روی گذشته این زن متمرکز کرد و متوجه شد او بعد از فوت شوهر اولش چند بار ازدواج موقت داشته و زندگی مشترکش بعد از چند ماه با مرگ شوهرانش پایان یافته. با افشای این موضوع، تحقیقات از کلثوم آغاز شد و این بار به قتل شوهر ۸۲ساله‌اش اعتراف کرد‌.‌ پس از این اعترافات، تحقیقات مأموران پلیس آگاهی مازندران روی احتمال وجود قتل‌های دیگر او آغاز شد‌. بررسی‌ها نشان داد او از دهه ۸۰ قتل‌ها را آغاز کرده و شوهرانش را از شهرهای مختلف استان انتخاب می‌کرد تا راز جنایت‌هایش سر به مهر باقی بماند. کلثوم ابتدا به قربانیان قرص‌هایی می‌داد تا بدحال شوند و خانواده پیرمردها به مرگ او مشکوک نشوند. بعد در زمان مناسب با بالش و حوله آنها را خفه می‌کرد. بعد هم مهریه خود را از فرزندان مقتول می‌گرفت و ناپدید می‌شد. با ادامه تحقیقات مشخص شد او ۱۱شوهر خود را کشته. او چندی قبل در دادگاه محاکمه شد و به ۱۰بار قصاص محکوم شد. پرونده این قاتل در دیوان‌عالی کشور در حال بررسی است و قضات منتظر اجرای حکم هستند.

اولین قاتل سریالی زن 
همیشه قرار نیست مردان معروف‌ترین قاتلان سریالی باشند. چند سالی است از زنانی هم به‌عنوان قاتلان سریالی نام برده می‌شود؛ قاتلانی که غیر زن بودن، سالخورده بودن قربانیان آنها نقطه اشتراک‌شان بود. مهین قدیری نخستین زن قاتل سریالی ایران است که سال ۸۷ قتل‌های سریالی‌اش را آغاز کرد و قربانیانش زنان سالخورده بودند. یکی از مقتولان از آشنایانش بود و بقیه را در اماکن مذهبی شناسایی کرده و در خودروی خود به آنها آبمیوه مسموم می‌داد و سپس به قتل می‌رساند و پول و طلاهای‌شان را سرقت می‌کرد. او یک‌سال بعد دستگیر شد و انگیزه خود را تنگنای مالی بیان کرد. گرچه مهین قدیری زنی نسبتا سنتی بود و سواد چندانی نداشت اما به اعتراف بازپرسان بسیار باهوش بود و قتل‌هایش بسیار حساب شده بودند. او هیچ ردی از خود به‌جا نمی‌گذاشت. اگرچه ابتدا قربانیان خود را با روسری خفه می‌کرد اما بعد از چند مورد ترجیح داد از کیسه پلاستیکی استفاده کند تا به او مشکوک نشوند و پلیس گمان کند قتل‌ها به هم ارتباطی ندارند. محل رها کردن جنازه‌ها از هم فاصله داشت و او می‌دانست چگونه جنازه‌ها را رها کند که کسی محدوده قتل‌ها را تشخیص ندهد. مهین بریده‌های روزنامه‌هایی را که به قتل‌های او می‌پرداختند جدا می‌کرد و کنار هم می‌گذاشت تا بتواند اطلاعات به‌دست آمده از او را حلاجی کند و قتل‌های بعد خود را حساب شده‌تر انجام دهد. او ۲۹آذر سال ۸۹ قصاص شد. برخی از اولیای دم به اجرای حکم قصاص اعتراض داشتند و گفتند به ادعاهای آنها مبنی بر وجود شریک جرم بی‌توجهی شده و پس از مدتی شریک جرم نیز در قالب پرونده قتل دیگری دستش رو می‌شود.   

قاتل سریالی پاکدشت 
در بسیاری از پرونده‌های متجاوزان سریالی آمده این افراد در گذشته مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته‌اند. به‌عنوان مثال محمد بسیجه، معروف به بیجه یکی از این قربانیانی بود که در بزرگسالی برای انتقام از جامعه به تجاوز و قتل کودکان رو آورد. او که در خانواده‌ای پرجمعیت با شش خواهر و برادر ناتنی به‌دنیا آمده بود، در کودکی بی‌مادر شد. به گفته وی پدرش فرد بسیار مستبدی بود که در کودکی دست و پایش را می‌بست و با چوب به بدنش ضربه می‌زد. بیجه که به درس و مدرسه علاقه داشت در ۱۱سالگی با فشار‌های پدر ناچار مدرسه را رها کرد و از شهرستان محل تولدش به حوالی پاکدشت آمد و همراه پدرش در کوره آجرپزی مشغول کار شد. او همان زمان توسط فردی ناشناس مورد آزار و اذیت قرار گرفت و نسبت به مردم جامعه و اطرافش بی‌اعتماد شد. داستان قتل‌های محمد بیجه از دهم شهریور ۸۳ با گزارش ناپدید شدن سه دانش‌آموز به اداره آگاهی آغاز شد. پسر جوان پس از دستگیری به قتل ۱۷کودک و ۳بزرگسال بعد از تجاوز اعتراف کرد و انگیزه خود از این جنایات را حادثه تلخی عنوان کرد که در کودکی برایش رخ داده بود. در ادامه ۱۶قتل او اثبات و پرونده‌اش برای محاکمه به دادگاه ارسال شد. محمد بیجه پس از محاکمه در ۲۷آبان ۸۳ به ۱۶بار قصاص و یک‌بار اعدام، ۱۵سال حبس و ۱۰۰ضربه شلاق محکوم شد. عاقبت او در ۲۸اسفند همان سال برای اجرای حکم آماده شد؛ حکمی ‌که به گفته خودش بهترین خبر زندگی‌اش بود.

قاتل بزرگراه
امید برک معروف به قاتل بزرگراه یکی از قاتلان سریالی است که با وجود سن و سال کم در عرض یک‌سال جان ۱۰زن را گرفت و با فروش طلاهای آنها زندگی کرد. او با جنایت‌هایش باعث وحشت در شهر کرج شده بود. ۱۰بار قصاص به‌خاطر ۱۰فقره قتل و یک‌بار اعدام در ملاءعام به اتهام هشت فقره زنای محصنه و دو فقره تجاوز به عنف و سه سال حبس به‌خاطر سرقت اموال مقتولان و ۷۴ضربه شلاق و رد مال عاقبتی بود که پس از چهار ساعت محاکمه در شعبه ۷۱ دادگاه کیفری استان تهران نصیبش شد. امید برک سال ۶۵ در یک خانواده فقیر با دو برادر و یک خواهر در قزوین به‌دنیا آمد. پدرش یک کارگر ساده و مادرش بهیار بیمارستان بود. او در ۱۳سالگی ترک ‌تحصیل کرد و به مدت پنج سال از عمرش را به بطالت گذراند. امید پس از سربازی به آستانه اشرفیه رفت و به‌عنوان کارگر مشغول ‌کار شد. همان‌جا با همسرش آشنا شد و ازدواج کرد. براساس اعترافات او، نخستین قتلش را سال ۸۵ خارج از تهران و در یکی از شهر‌های شمالی ایران انجام داده بود. ۹آذر ۸۸ امید برک همراه همسرش ساحره برای محاکمه در جلسه‌ای علنی در جایگاه متهمان حاضر شدند. پس از تایید حکم صادر شده برای امید از سوی دیوان‌عالی کشور صبح دوشنبه ۹بهمن ۸۹ حکم اعدام امید برک اجرا شد. ترس از اعدام باعث شد امید روز قبل از اجرای حکم ادعا کند همسرش ساحره تمام ‌این کار‌ها را انجام داده و او بی‌گناه است. با وجود این ادعا بامداد همان روز در میدان قدس کرج در حضور تنها دو نفر از اولیای‌ دم طناب دار دور گردن امید برک پیچید. 

راننده مینی‌بوس وحشت  
مهدی فرجی معروف به راننده مینی‌بوس وحشت، سال ۵۲ در قزوین متولد شد. او تحصیلات خود را تا دوران راهنمایی ادامه داد و از آن زمان به بعد دنبال کار گشت و یک مینی‌بوس برای خودش تهیه کرد و به‌عنوان سرویس مدرسه و اداره مشغول کار شد. او متأهل بود و یک پسر ۱۰ساله داشت. مدعی بود تمامی قتل‌ها را به فرمان شیطان انجام می‌داده و حتی قصد داشته همسر خودش را نیز بکشد اما با وساطت دیگران از این کار منصرف شده. او توسط پلیس شناسایی شد و بعد از دستگیری و اعتراف به جنایت‌ها، سلامت کامل روانش تایید شد. همچنین نتایج معاینات اولیه از قاتل دستگیر شده نشان داد مشکل روانی نداشت و جنایت‌های خود را با آرامش مرتکب می‌شد و در یک مورد با خونسردی حدود دو ساعت با جنازه خونین مقتول در شهر می‌گشت تا جای مناسبی برای انداختن آن پیدا کند. او در بازجویی‌ها گفته بود زنان سالخورده را به بهانه رساندن به مقصد سوار می‌کرد و داخل مینی‌بوس می‌کشت و بعد جسدشان را در حاشیه جاده رها می‌کرد. او از سال ۸۹ قتل‌ها را آغاز کرد و پنج زن را کشت. دادستان وقت قزوین (صادقی) درباره نحوه قتل‌ها گفته بود: قاتل همه قتل‌ها را داخل مینی‌بوس خود که شیشه‌هایش تماما با پرده پوشانده شده بود انجام می‌داد و با روحیه خشنی که داشت، در دو مورد با خشونت و ضرب و جرح قربانیان، پس از ارتکاب جنایت و سرقت زیورآلات، آنها را در مناطق مختلف رها کرده است. او ۵خرداد سال ۹۰ در قزوین قصاص شد.  

قاتل دوچرخه‌سوار 
آبادان بین سال‌های ۸۳ تا ۸۷ شاهد وقوع قتل‌های زنجیره‌ای بود که در آن دختران و زنان فقط از ناحیه سر و به‌علت شکستگی جمجمه کشته می‌شدند. قاتل سریالی آن سال‌ها فرید بغلانی بود که جنایاتش را در شهرهای بهمنشیر، آبادان و خرمشهر علیه دختران و بانوان از همه‌جا بی‌خبر انجام می‌داد. فرید که کارگری ساده بود پس از انجام کار سوار دوچرخه‌اش می‌شد و در نخلستان‌های اطراف پرسه می‌زد و هر زن و دختر تنهایی را که می‌دید با ضربه‌ای بر سرش می‌کشت و جسدشان را سر به نیست می‌کرد. فرید پیش از شروع قتل‌هایش، به‌دلیل آزار و اذیت زنان و کتک زدن‌شان در خیابان به پنج سال زندان محکوم شد و از همان زمان جرقه نقشه شوم به قتل رساندن زنان در ذهنش شکل گرفت. خدیجه مقدم، لمیعه سواری ۲۸ساله، فاطمه ناصری ۱۲ساله، مریم حدادی ۱۱ساله، سیده‌عاطفه پورمحمد ۹ساله، ندیمه معارضه ۴۰ساله، امینه شفیعی ۴۵ساله، خدیجه رئیسی ۵۰ساله، فاطمه کروشات ۹ساله، خدیجه بغلانی ۱۲ساله و زنی به نام مهین، قربانیان متعدد این قاتل زنجیره‌ای بودند که در طول چهار سال جان خود را در نخلستان‌های اطراف بهمنشیر از دست دادند. فرید بعد از دستگیری و اعتراف به جنایت‌ها به ۱۳بار قصاص نفس محکوم شد. حکمش صبح شنبه ۲۲آبان سال ۸۹ در محوطه زندان کارون اجرا شد.  او درباره انگیزه‌اش گفته بود: وقتی پس از کار در خانه ثروتمندان به خانه باز می‌گشتم با دیدن زنان در حال کار در نخلستان‌ها بدون شناخت قبلی با یک چوبدستی یا میله آهنی به سر آنها ضربه می‌زدم. از زنان متنفرم. من در کودکی با پدربزرگم زندگی می‌کردم؛ البته مادرم را می‌دیدم اما تا ۱۲سالگی نمی‌دانستم مادرم است. چون خیلی مرا اذیت می‌کرد فکر می‌کردم زن‌عمویم است. هیچ‌کدام از طعمه‌هایم را از قبل نمی‌شناختم و آنها را هنگامی ‌که در حال کار کردن در نخلستان‌ها، چیدن علف در کنار رودخانه یا دوچرخه‌سواری بودند انتخاب می‌کردم و به قتل می‌رساندم. 

چرا مرتکب قتل‌های سریالی می‌شوند؟ 
در پرونده قتل‌های سریالی عوامل مختلفی دست به دست هم داده تا جنایت‌های زنجیره‌ای و بعضا هولناکی رقم بخورد. برای بررسی شخصیت قاتلان سریالی و انگیزه‌شان از قتل‌ها باید به گذشته این افراد توجه کرد. آنها در ظاهر افرادی آرام هستند به‌طوری که بعد از دستگیری و اعتراف به قتل، قاتل بودن آنها برای نزدیکان‌شان غیرقابل باور است. این در حالی است که اغلب بیرون از محیط خانه و خانواده رفتاری ضداجتماعی دارند و جامعه‌ستیز هستند. اختلالات شخصیتی در این افراد به‌قدری عمیق بوده و درونی شده که با کشتن یک یا دو نفر آرام نمی‌شوند و آنقدر به کشتن ادامه می‌دهند تا حس آرامش سراغ‌شان بیاید. قاتلان سریالی درگیر یکی از انواع اختلالات روان‌شناختی به نام اسکیزوفرنی از نوع پارانویا هستند. مبتلایان به اسکیزوفرنی از نوع پارانویا به همه سوءظن دارند و فکر می‌کنند در خطرند و دیگران علیه آنها توطئه‌ کرده و قصد حمله به او رادارند.آنها تحریک‌پذیروخشمگین هستند.صدمات وضربات ناشی ازخشونت‌های جسمی وجنسی، اقتصادی و عاطفی در ضمیر ناخودآگاه‌شان، شخصیتی را پرورش می‌دهد. این شخصیت زمانی خودنمایی می‌کند که ضمیر خودآگاه را در لحظه ارتکاب جنایت تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد. هر رفتاری ناشی از یکسری عوامل درونی و بیرونی است که این عوامل به دوران جنینی، دوران بعد از تولد، شناخت جنسیت، دوران نهفتگی و بلوغ برمی‌گردد. اگر نگوییم ۱۰۰درصد اما ۹۰‌درصد سیستم روان ما به چگونگی تربیت جنینی تا زمان بلوغ ما مربوط می‌شود. پس از این دوران، عوامل بیرونی یا تحریک‌آمیز روی شخصیت ما اثر می‌گذارد. اگر متعادل تربیت شده و روی خود کنترل داشته باشیم، می‌توانیم یک توهین یا حرکت تعرض‌آمیز را مدیریت کنیم. در غیر این صورت اگر طرف مقابل یک جوان بیکار با مشکلات اقتصادی و مالی باشد، به محض روبه‌رو شدن با یک تحریک یا حرکت تعرض‌آمیز، واکنش‌های تند جسمانی و خشونت‌آمیز از خود نشان می‌دهد. درواقع عوامل گذشته شخصیت‌ساز می‌تواند راهنما باشد و فرد را به جلو سوق دهد.  در قتل‌های سریالی در ایران با قاتلان مرد و زنی رو‌به‌رو هستیم که در نحوه قتل و انگیزه تفاوت‌هایی دارند. قاتلان زن بیشتر از روش‌های غیرخشن استفاده کرده و با دارو ابتدا مقاومت قربانی را گرفته و سپس آنها را خفه می‌کنند. دو قاتل سریالی زن ایران، مردان و زنان را قربانی کرده اما نقطه مشترکی در قتل‌ها دارند که آن سالخورده بودن قربانیان است. از سوی دیگر نوع قربانیان در قاتلان سریالی مرد متفاوت است.  گروهی زنان را به‌خاطر نفرت از جنس مخالف قربانی جنایت‌های خود می‌کنند، گروهی انگیزه جنسی داشته و برخی به‌سراغ کودکان می‌روند. کمتر پیش می‌آید که آنها به‌سراغ قربانیان همجنس بروند.
newsQrCode
برچسب ها: قاتل سریالی
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها