دشواری توافق از آنجا ناشی میشود که دو طرف، تعریف متفاوتی از حل اختلاف دارند. ایران بر حفظ خطوط قرمز خود تأکید میکند، در حالی که بهنظر میرسد آمریکا بیش از آنکه دنبال حل ریشهای اختلافات باشد، در پی امتیازگیری حداکثری است. این شکاف در اهداف، فرآیند توافق را پیچیده میکند.
درخصوص احتمال درگیری نظامی نیز باید گفت هرچند نشانهای از جنگ قریبالوقوع بهمعنای وقوع در روزهای آینده دیده نمیشود اما احتمال تنش نظامی همچنان بالاست. تصمیم به حمله، صرفا تابع یک عامل نیست. متغیرهای داخلی آمریکا از جمله ملاحظات انتخاباتی، وضعیت اقتصادی و محاسبات افکار عمومی نقش دارند؛ هرچند شخصیت خاص ترامپ نشان داده که الزاما مقید به هنجارهای مرسوم رؤسای جمهور آمریکا نیست و میتواند دست به تصمیمات غیرمتعارف بزند.
در مورد نقش اسرائیل نیز نباید دچار بزرگنمایی شد. بدون تردید نتانیاهو خواهان افزایش فشار بر ایران است اما در نهایت این منافع ملی آمریکاست که تعیینکننده خواهد بود. اگر منافع واشنگتن اقتضا نکند، تلآویو نمیتواند ایالات متحده را به جنگی ناخواسته سوق دهد.
در مجموع، تصمیم درباره جنگ یا توافق، وابسته به مجموعهای از ملاحظات داخلی، منطقهای و بینالمللی است؛ میزان اثربخشی احتمالی حمله، واکنش ایران، خطر گسترش جنگ و پیامدهای غیرقابل پیشبینی آن. بنابراین نه میتوان از حتمیت جنگ سخن گفت و نه از سهولت توافق، بلکه با وضعیتی سیال و پرریسک مواجه هستیم که هر سناریو در آن نیازمند محاسبهای بسیار دقیق است.