قبل از هر چیز درباره علت زندانی شدنت بگو.
آن موقعها خیلی دعوا میکردم.میشود گفت دعوا را دوست داشتم.احساس قدرت میکردم. بعد از اینکه از سربازی برگشتم، مدتی در یک آرایشگاه کار کردم اما چون با صاحب مغازه دعوایم شد، از آنجا بیرون آمدم. بعد از آن بیشتر وقتم را با دوستانم بودم و دنبال بهانه میگشتم تا به مردم گیر بدهم و دعوا راه بیندازم. دلم میخواست همه از من حساب ببرند.آخر هم در یکی از دعواها، پسری را با چاقو زدم و زندان افتادم. پدرم با بدبختی پول دیه را جور کرد و داد.
در زندان وقتت را چطور میگذراندی؟
در زندان چیزی که زیاد است، وقت است. آنقدر وقت داری که نمیدانی چطور پرش کنی. من در زندان خیلی به خودم و وضع زندگیام فکر کردم.واقعا ارزشش را نداشت که آدم به خاطر دعوا به زندان بیفتد. باید روش خودم را اصلاح میکردم.در زندان یک روحانی بود که به ما احکام درس میداد و قرآن را تفسیر میکرد.
او تاثیر زیادی بر من گذاشت. واقعا حرفهای خوب و مفیدی میزد. خلاصه اینکه در زندان بیشتر وقتم را به مطالعه و فکر کردن گذراندم. البته بعضی وقتها ورزش هم میکردم.ای کاش بعد از آزادی باز هم میتوانستم کتاب بخوانم، اما دیگر وقتش را نداشتم و باید کار میکردم.
درباره کار کردن بعد از آزادی، صحبت کردی.آیا راحت توانستی شغلی پیدا کنی؟
خیلی سخت بود. اول اینکه در محله خودمان هیچ کس حاضر نبود به من کار بدهد.هر جای دیگری هم که میرفتم، اگر ضامن یا گواهی عدم سوءسابقه میخواستند، باید قیدش را میزدم. برای همین خیلی علاف شدم تا اینکه بالاخره در یک مغازه فروش مکملهای غذایی و دارویی کار گیر آوردم اما بعد از سه ماه از آنجا بیرون آمدم چون احساس کردم در کارشان شیله پیله است و ممکن است من هم گرفتار شوم.دیگر به هیچ قیمتی نمیخواستم به زندان برگردم یا خودم را به دردسر بیندازم. از آن به بعد کارگری میکردم. هنوز هم کارگر هستم و در یک کشتارگاه کار میکنم. شغل من جوری است که ممکن است هر لحظه بیرونم کنند، اما خدا روزیرسان است.
رفتار والدینت با تو چطور بود؟
همان موقعها که همیشه در کوچه و خیابان بودم، خیلی از دستم شاکی بودند. بعد هم که به زندان افتادم، اوضاع بدتر شد. اما بعد از آزادی به آنها گفتم توبه کردهام حتی با مادرم به قم رفتیم و آنجا توبه خودم را اعلام کردم. بعد از آن رفتار آنها هم خوب شد. خودم هم کاری نمیکردم که از دستم ناراحت شوند.
ازدوج کردهای؟
هشت سال است که زن دارم. خدا به من دو بچه داده؛ یکی دختر و یکی هم پسر. ماجرای ازدواجم هم چیز خاصی ندارد.مادرم دختری را پسندید و برایم انتخاب کرد، خانواده آن دختر هم سخت نگرفتند و همه کارها رو به راه شد.
در این همه سال دیگر هرگز دعوا نکردی؟
اصلا از دعوا فراری هستم. حتی اگر ببینم دو نفر در خیابان با هم گلاویز شدهاند، برای وساطت هم جلو نمیروم.
یعنی در این همه سال اصلا پیش نیامده عصبانی شوی و کنترل خودت را از دست بدهی؟
عصبانیت زیاد پیش آمده، مگر میشود آدم عصبانی نشود؟ ولی من همیشه سعی کردم کنترل خودم را حفظ کنم. در همه این مدت هیچوقت نشده چاقو در جیبم بگذارم. با این که شغلم طوری است که با چاقو سر و کار دارم، اما همین که کارم تمام شد. آن را سر جایش میگذارم و دیگر اصلا طرفش نمیروم.
اگر بخواهی توصیــهای به جوانها بکنی چه میگویی؟
میخواهم بگویم شما را به هر که دوست دارید قسم میدهم چاقو حمل نکنید، واقعا خطرناک است. آدم وقتی چاقو دارد، احساس قدرت میکند و ناخواسته دنبال شر میرود. این وسط ممکن است خدای نکرده بلایی سر مردم یا خودتان بیاورید.
داوود ابوالحسنی
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با دکتر محمدجواد ایروانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد