سرگذشت هوش مصنوعی

امروز صبح که بیدار شدید، شاید با نگاهی به تلفن همراهتان، قفل آن را با چهره خود باز کردید، از مسیریاب خواستید خلوت‌ترین راه را نشان‌تان دهد یا شاید از یک ربات هوشمند خواستید متنی را برای‌تان ترجمه کند. ما چنان به حضور «هوش مصنوعی» عادت کرده‌ایم که فراموش می‌کنیم این فناوری جادویی، حاصل قرن‌ها رویاپردازی و دهه‌ها تلاش نفسگیر است.
امروز صبح که بیدار شدید، شاید با نگاهی به تلفن همراهتان، قفل آن را با چهره خود باز کردید، از مسیریاب خواستید خلوت‌ترین راه را نشان‌تان دهد یا شاید از یک ربات هوشمند خواستید متنی را برای‌تان ترجمه کند. ما چنان به حضور «هوش مصنوعی» عادت کرده‌ایم که فراموش می‌کنیم این فناوری جادویی، حاصل قرن‌ها رویاپردازی و دهه‌ها تلاش نفسگیر است.
کد خبر: ۱۵۳۷۳۳۵
نویسنده امیرحسین حیدری - گروه کلیک
 
داستان هوش مصنوعی، داستان یک‌شبه پولدار شدن نیست؛داستان شکست‌های تلخ، زمستان‌های سرد و ناامیدی و ناگهان... انفجاری از نور است. بیایید با هم ماشین زمان را روشن کنیم.

وقتی همه چیز فقط یک «رویا» بود
خیلی پیش از آن‌که کامپیوتری ساخته شود، بشر آرزوی ساختن موجودی شبیه به خود را داشت. هزاران سال پیش در افسانه‌های یونان باستان، از غولی برنزی به نام «تالوس» سخن می‌گفتند که برای محافظت از جزیره کرت ساخته شده بود؛ یک ربات باستانی! قرن‌ها بعد، نویسندگان داستان‌های علمی ــ تخیلی مانند مری شلی (نویسنده فرانکشتاین) یا آیزاک آسیموف، ذهن ما را برای آینده آماده کردند. آنها می‌پرسیدند: چه می‌شود اگر ساخته دست بشر، جان بگیرد؟ چه می‌شود اگر فلز و سیم، شروع به فکر کردن کند؟ اما اینها فقط قصه بودند تا این‌که جنگ جهانی دوم همه‌چیز را تغییر داد.

آلن تورینگ و سؤالی که دنیا را تکان داد
در بحبوحه جنگ جهانی دوم، یک نابغه ریاضی بریتانیایی به نام آلن تورینگ مشغول شکستن کدهای سری نازی‌ها بود. اما ذهن او جای دورتری سیر می‌کرد. او در سال ۱۹۵۰ سؤالی ساده اما ترسناک پرسید: «آیا ماشین‌ها می‌توانند فکر کنند؟» تورینگ پیشنهاد داد که به جای بحث‌های فلسفی، یک بازی انجام دهیم. او گفت: اگر شما پشت یک پرده با دو نفر چت کنید (به صورت متنی) و یکی از آنها انسان باشد و دیگری یک ماشین و شما نتوانید تشخیص دهید کدام‌یک ماشین است، یعنی آن ماشین هوشمند است. این ایده، جرقه اولیه بود.

تابستان داغ ۱۹۵۶ و تولد یک نوزاد
شش سال بعد از تورینگ، گروهی از دانشمندان جوان و پرشور در کالج دارتموث آمریکا دور هم جمع شدند. آنها بسیار خوشبین بودند. جان مک‌کارتی، میزبان جلسه، برای اولین‌بار اسم این نوزاد را «هوش مصنوعی» گذاشت. آنها فکر می‌کردند که با نوشتن چند قانون ساده برای کامپیوترها، می‌توانند مغز انسان را شبیه‌سازی کنند. پیش‌بینی آنها چه بود؟ «ما ظرف ۱۰ یا ۲۰ سال آینده ماشینی خواهیم ساخت که هر کاری که انسان می‌کند را انجام دهد.» چقدر در اشتباه بودند! آنها پیچیدگی مغز انسان را دست‌کم گرفتند.

زمستان‌های سرد و نا امیدی
در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی، دولت‌ها میلیون‌ها دلار پول به پای هوش مصنوعی ریختند اما کامپیوترهای آن زمان ضعیف‌تر از ماشین‌حساب‌های جیبی امروز بودند. دانشمندان قول داده بودند که ماشین‌های ترجمه می‌سازند اما وقتی عبارت‌های ساده را به ماشین می‌دادند، ترجمه‌های خنده‌داری تحویل می‌گرفتند. 
مثلا وقتی ضرب‌المثل‌ها را ترجمه می‌کردند، مفهوم کاملا عوض می‌شد. سرمایه‌گذاران عصبانی شدند. بودجه‌ها قطع شد. دانشمندان دلسرد شدند. این دوره در تاریخ به «زمستان هوش مصنوعی» معروف است؛ دوره‌ای که انگار همه قبول کرده بودند رویای هوش مصنوعی شکست خورده و ماشین‌ها فقط ابزارهای احمقی برای محاسبات ریاضی هستند.

شطرنج‌بازی که غرور انسان را شکست
سال‌ها گذشت و هوش مصنوعی آرام‌آرام و دور از هیاهو پیشرفت کرد. تا این‌که سال ۱۹۹۷ یک اتفاق نمادین افتاد. شرکت IBM ابررایانه‌ای به نام Deep Blue (دیپ‌بلو) ساخته بود. آنها گری کاسپاروف، قهرمان افسانه‌ای شطرنج جهان را به مبارزه طلبیدند. همه فکر می‌کردند انسان با خلاقیتش برنده می‌شود اما ماشین برنده شد. جهان در شوک فرو رفت. آیا ماشین‌ها باهوش‌تر شده بودند؟ در واقع نه؛ آنها فقط خیلی‌خیلی سریع شده بودند و می‌توانستند میلیون‌ها حرکت شطرنج را در ثانیه محاسبه کنند. این هوش واقعی نبود اما قدرن‌مایی خیره‌کننده‌ای محسوب می‌شد.

سوخت موشک فراهم می‌شود
چرا هوش مصنوعی ناگهان در ۱۰ سال اخیر منفجر شد؟ چرا قبل از آن خبری نبود؟ پاسخ در دو چیز است: داده (Data) و قدرت سخت‌افزار. تصور کنید می‌خواهید به یک کودک یاد بدهید «گربه» چیست. اگر فقط دو عکس گربه به او نشان دهید، یاد نمی‌گیرد اما اگر یک میلیون عکس گربه در حالت‌های مختلف به او نشان دهید، استاد می‌شود. با ظهور اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، ما انسان‌ها میلیاردها عکس، متن و صدا در اینترنت آپلود کردیم. این اقیانوس اطلاعات، غذای مورد نیاز هوش مصنوعی بود.همزمان، کارت‌های گرافیک کامپیوتری (که مخصوص بازی‌های ویدئویی بودند) آن‌قدر قوی شدند که می‌توانستند این حجم غذا را هضم کنند.دانشمندان روشی به نام «یادگیری عمیق» را ابداع کردند. آنها سعی کردند ساختار مغز انسان (شبکه‌های عصبی) را به‌صورت دیجیتالی شبیه‌سازی کنند. نتیجه شگفت‌انگیز بود.

وقتی ماشین‌ها شروع به «خلق کردن» کردند
تا همین چند سال پیش، هوش مصنوعی فقط می‌توانست چیزها را «تشخیص» دهد (مثلا بگوید این عکس گربه است) اما ناگهان ورق برگشت. در اواخر سال ۲۰۲۲، پدیده‌ای به نام ChatGPT معرفی شد. این بار هوش مصنوعی فقط تشخیص نمی‌داد، بلکه خلق می‌کرد. شعر می‌گفت، نامه اداری می‌نوشت، جوک می‌ساخت و حتی کدنویسی می‌کرد.
همزمان هوش مصنوعی‌های دیگری مثل (Midjouney) آمدند که می‌توانستند با یک دستور متنی، نقاشی‌هایی بکشند که برنده مسابقات هنری می‌شدند. ما وارد عصر «هوش مصنوعی مولد» شده‌ایم. جایی که ماشین دیگر فقط یک محاسبه‌گر نیست، بلکه یک دستیار خلاق است.
 
باید بترسیم یا جشن بگیریم؟

امروز هوش مصنوعی می‌تواند سرطان را سریع‌تر از پزشکان درتصاویر رادیولوژی تشخیص دهد،می‌تواند به کشاورزان بگوید کدام قسمت زمین آب نیاز دارد و می‌تواند برای دانش‌آموزان معلم خصوصی باشد؛ اما تاریخچه هوش مصنوعی هنوز تمام نشده است.ما اکنون در فصل جدیدی هستیم که سؤالات اخلاقی مهمی را مطرح می‌کند: آیا هوش مصنوعی جای ما را در شغل‌های‌مان می‌گیرد؟
آیا می‌توانیم به ماشینی که خودش تصمیم می‌گیرد اعتماد کنیم؟ تاریخ به ما نشان داده که هوش مصنوعی نه یک دیو ترسناک است ونه یک فرشته نجات؛ این فناوری آینه‌ای ازخود ماست. ابزاری قدرتمند که مسیری طولانی را از افسانه‌های یونان تا جیب‌های ما طی کرده است تا توانایی‌های بشر را هزاران برابر کند. این‌که فصل بعدی این داستان چگونه نوشته شود، دیگر دست ماشین‌ها نیست، دست ماست.
newsQrCode
برچسب ها: هوش مصنوعی
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها