یادداشت اخیر روزنامه جوان درباره نقش صداوسیما در مقابله با «تروریسم رسانهای» با وجود دغدغه قابل احترام به امنیت ادراکی جامعه، ناخواسته پرده از تناقضی بزرگتر برمیدارد؛ تناقض در رفتار و گزینشی بودن در نقد.
در این رابطه باید گفت؛
۱- جریانی که خود را ناصح گفتمان انقلاب میداند، زمانی شایسته این جایگاه است که مسئولیتپذیری و ثبات معیار، ستونهای هویت او باشد. اما تاریخ تعامل این جریان با رسانه ملی، روایتی است از نوسان میان همراهی و هجمه، سکوت و فریاد. آیا نقدی که فقط در دورههای آرام و بر اساس ترجیحات جناحی جاری میشود، میتواند طعم انقلابیبودن را حفظ کند؟ و آیا انقلابی بودن با تمجید و چکامه نوشتن در فراغ قلمهایی که بعد از جنگ ۱۲ روزه آمریکایی-صهیونی نقشه تغییر پارادایم نظام جمهوری اسلامی را ترسیم میکردند و برای حاکمیت خط و نشان میکشیدند و اکنون به هر دلیل در غلاف رفته، تناسب دارد؟ چه شده که تئوریپردازان جریان قائل به اینکه در جنگ ۱۲ روزه ایران پیروز شد و جمهوری اسلامی شکست خورد! از نگاه نویسنده مقاله روزنامه انقلابی جوان جایشان در بین اصحاب قلم و مطبوعات خالی است و صدا و سیمایی که با ۱۱ موشک توسط اف ۳۵ های رژیم صهیونی هدف قرار گرفت، شایسته تهمت ایجاد ناترازی محتوایی و عدم رویکرد انقلابی؟! اکنون باید مشخص شود آن که «کلامش به دیوار خورده است» چه سهمی در تقویت گفتمان رسانههای معاند در داخل کشور داشته و صدا و سیما چقدر؟ از او تجلیل میشود و این یکی تخریب!
۲- این پرسش هنگامی جدیتر میشود که به رفتار این جریان در مقاطع حساس نظر کنیم. نه فقط در ماجرای جنگ تحمیلی اخیر ۱۲ روزه که در اوج آشوبهای اخیر هم، هنگامی که صداوسیما سنگر تبیین و افشا در برابر موج سازمانیافته تحریف و تهدید و تخریب بود، پیکره آن را نشانه رفته بود، فریاد حمایت این جبهه خودی کجا بود؟ آیا همان شور و حمایتی که امروز در نقد طلب میکند، دیروز در دفاع از این سنگر پولادین نشان داد؟ یا سکوت اختیار کرد تا نتیجه شبه کودتا، جهت نقدش را تعیین کند؟ این سکوتِ بحرانی و نقدِ دوره آرام، بیش از هر چیز از مصلحتاندیشی خبر میدهد که با ادعای خطشکنی در جنگ ادراکی ناسازگار است.
۳- تناقض دیگر در جایی است که در مقاله روزنامه جوان، صدا و سیما به دلیل استفاده از سلبریتیها مورد نقد قرار میگیرد. به یاد عزیزان میآوریم در ابتدای دوره تحول رسانه ملی برخی مجموعههای دانشجویی همسو با روزنامه وزین جوان عملکرد مدیریت جدید را با محوریت موضوعاتی چون پرونده عادل فردوسیپور به چالش کشیدند و رئیس جدید سازمان را در آن جلسه محاکمه کردند که چرا سلبریتیها را طرد کردهاید؟ گرچه ماجرای عادل به قبل از دوره تحول مربوط میشد، این دوستان طبیعی است که امروز نمیتوانند مدعی ضرورت بهکارگیری نیروهای انقلابی و مطالبه «حذف چهرههای مسالهدار» شوند. چنین مطالبهای زمانی معتبر است که در همان مقطع، نسبت به طرح پرسشهای غیرراهبردی و حاشیهساز نیز موضعگیری صریح و شفافی صورت میگرفت.
همچنین، هنگامی که خبرگزاریهای همسو با این جریان، صداوسیما را به دلیل قطع همکاری برخی سلبریتیهای فرصتطلب در فتنههای سالهای اخیر با رسانه ملی به شدت مورد حمله قرار میدادند، انتظار میرفت روزنامه جوان در جایگاه رسانهای همسو، از رسانه ملی حمایت کرده و نسبت به رویکرد جریانهای نزدیک به خود نیز موضع روشن و مسئولانه اتخاذ کند. نبود چنین رویکردی، امروز پرسشهای جدی درباره انسجام گفتمانی و ثبات مواضع این رسانه ایجاد میکند.آیا معیار، اصول انقلابی مشخصی است یا همسویی یا عدم همسویی با ترجیحات جناحیِ لحظهای؟.
۴- راه برونرفت از این وضعیت بیگمان عبور از این نقدهای جناحی و حرکت به سمت «نظریهای یکپارچه» برای کنش رسانهای در جمهوری اسلامی است. صداوسیما به عنوان نهادی فراجناحی، نیازمند حمایتی استوار، نقدی سازنده و غیرمصلحتجویانه و راهبردهای کلانی است که از وفاق همه جریانهای اصیل انقلابی زاده شود. انرژی این نهاد ملی نباید مصروف پاسخ به اتهامات گزینشی شود؛ باید اجازه داد تمام توانش بر میدان اصلی نبرد متمرکز شود: مقابله با پروژه مهندسیشده دشمن برای تغییر بنیادین پارادایم حکمرانی.
وظیفه نخست همه جریانهای انقلابی، وحدت رویه و وفاداری به معیارهایی ثابت است. نقدی که امروز بر صداوسیما وارد میشود، اگر برخاسته از انصاف و اصول نباشد، فردا علیه هر نهاد دیگری که مطابق میل جناحی عمل نکند، به کار خواهد رفت. این چرخه، تنها به تضعیف درونی جبهه انقلاب میانجامد.
امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند همگرایی و برادری بر سر اصولی ثابت، شفاف و فراجناحی برای تبیین حق و مقابله با باطل هستیم. این همگرایی، بزرگترین سنگری است که میتوان در جنگ سخت ادراکی عصر حاضر، استوار ساخت. آیا ما برای ساختن این سنگر متحدیم؟