
این وسط که همه چی به خیر و خوبی پیش رفته و چیزی برای شک و شبهه وجود ندارد و اصطلاحا هم خدا راضی و هم بندههای خدا؛ آن وقت این رفیق کج بحث و گاه کژاندیش ما که پارهای اوقات انگار عادت ندارد سیر طبیعی قضایا را قبول کند و بدش نمیآید که مته لای خشخاش بگذارد و «ان قلت» درآورد؛ برداشته چند تا روزنامه جلو من انداخته که بیا بگیر بخون ببین چه تیترهایی زدند برخی از روزنامههای عزیز اصلاحطلب کار:
ـ چرا هاشمی رأی نیاورد؟
ـ قالیباف چگونه شهردار ماند؟
ـ چرخش نیم ساعته چگونه رقم خورد؟
ـ فضای جلسه رأیگیری بسیار ملتهب بود.
ـ به نام اصلاحطلبان و به کام اصولگرایان!
ـ و... تیترهای آرامبخش و وحدتآفرین دیگری از این دست و تماما نیز زیبا و جادار و مطمئن!
ـ حالت اندیشمندانه میگیرم و میگویم: خب هر کسی بر حسب فهم گمانی دارد. آزادی بیان همین است که هر کس هر تیتری خواست بزند، بزند. منتها به قول این راننده اتوبوس شرکت واحد همسایه ما: «تیتر شما نشاندهنده شخصیت شماست.»
ـ سری بالا میاندازد و میگوید: ولی خیلی هم بیراه نمیگویند!.... من هنوز ماندم که چطور دو نفر از اعضای اصلاحطلب شورای شهر، خارج از تعلقات حزبی و جذبی، به کاندیدای اصلاحطلبان رای ندادند؟
ـ میخندم و میگویم: خیلی جوکی ها!.... یعنی کسی حق ندارد خارج از حزبش فکر کند و در ضمن راستگویی، انتخاب راست و درستتری داشته باشد و سبک سنگین کند که از میان دو نامزد خوب برای شهرداری، کدام یک در عمل، بهتر و بیشتر میتواند مدیریت شهری را با کمترین چالشهای سیاسی به پیش ببرد که این وسط، ملت پایتختنشین، ضرر نکند و بیشتر حالش را ببرد، حالا نامزد ما شهردار نشد، نشد. حزب مهمتر است یا مردم؟ چرا خیال میکنی که فقط حزب جنابعالی عقل کل است؟
ـ میخندد و میگوید: راستش به عقل ناقص ما این رسید، تا به عقل ناقص جنابعالی چی برسد!
پایان خوش: دو تایی میخندیم و روی همدیگر را میبوسیم و چلچراغ خانه را خاموش میکنیم تا در روشنای یک چراغ کممصرف، با نوشیدن یک چای سبز، آرامش بیشتری پیدا کنیم؛ شاید که با تدبیر و امید، به دولت و شهرداری بنگریم و پیوند مبارکشان را گرامی بداریم. بادا بادا مبارک بادا....ایشالا مبارک بادا!...
رضا رفیع
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد