چرا مدعیان انسجام ملی بر سر قطع بازوی رسانهای جمهوری اسلامی اتفاقنظر دارند؟
بهبود عملکرد یا حذف کارکرد؛ مسأله این است
در سیاست، بعضی پروژهها با شعار شروع نمیشوند؛ با مویه بر سر قبر خالی از جنازه «اخلاق» شروع میشوند.
در سیاست، بعضی پروژهها با شعار شروع نمیشوند؛ با مویه بر سر قبر خالی از جنازه «اخلاق» شروع میشوند.
پساز بروز خطا در برنامه «خط خطی» شبکه افق و اقدامات متعاقبش، آنچه در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی دستبهدست شد بیش از آنکه نشانه حساسیت حرفهای، غیرت رسانهای یا دغدغه ملی باشد، علامت ورود یک پروژه سیاسی به فاز جدید خود بود؛ پروژهای که پس از وقایع ۱۸ و ۱۹ دی_ که رهبر انقلاب از آن تعبیر کودتا کردند_ دیگر حتی زحمت پنهان کردن مقصد خود پشت واژههای آشنا را هم به خود نداد و مستقیما سراغ نقطهای رفت که در دو آزمون جنگ ۱۲ روزه و اغتشاشات اخیر، مسیر طراحیشده دشمن را به بنبست رساند: مرجعیت رسانهای.
صنعت بازیهای ویدیویی در قرن بیستویکم، از مرزهای سرگرمی عبور کرده و به پیشران اقتصاد دیجیتال و نافذترین ابزار «قدرت نرم» تبدیل شده است. با این حال، زیستبوم بازیسازی ایران علیرغم برخورداری از استعدادهای هنری و فنی، در شکاف میان «مصرف انبوه» و«تولید محدود» گرفتار شده که پیامد آن خروج ارز، مهاجرت نخبگان و مخاطرات فرهنگی است.
تابستان، در ذهن کودک، همیشه فصل بازی است؛ فصل آفتاب، خاک، خنده و دویدن. فصلی که در آن روزها کش میآیند و زمان شبیه اسباببازی میشود. مستند «روزی روزگاری تابستان» از همین تصویر آشنا آغاز میشود؛ از روزمرگیهایی ساده که در ظاهر بیاهمیتاند، اما در عمق خود معناهای پنهانی دارند.
«الجنة تحت اقدام الامهات» بهشت زیر پای مادران است. | پیامبر اکرم (ص).کارگردان: محمدمهدی محمدی.
در عصر حاضر، دیپلماسی عمومی و قدرت نرم کشورها پیوندی ناگسستنی با روایتهای تاریخی دارند. در حالی که بسیاری از دولتهای منطقه با صرف هزینههای کلان در پی خلق هویتهای تاریخی و مصادره مفاخر برای تثبیت جایگاه خود هستند،
قبل از پایان فیلمبرداری سریال «کوچک جنگلی» قصد داشتم از آهنگ میرزا کوچکخان استفاده کنم. چون این ترانه را با صدای مادرم شنیده بودم. او موقع شستن رخت یا کارهای مشابه آن را میخواند. مادرم از کودکی درباره میرزا کوچکخان برایمان حرف میزد و گاهی چند بیتی را که بلد بود میخواند.
سریال «نوجوانی» (Adolescence) بهکارگردانی فیلیپ بارانتینی یک مطالعه عمیق درباره تحول اخلاقی و هویت یک نوجوان سیزدهساله به نام میلر است که درگیر قتل همکلاسی خود میشود. اثر با ورود ناگهانی پلیس به خانه آغاز میشود؛ صحنهای که تنش خانواده و فشار ساختاری دستگاه قانونی را بهنمایش میگذارد و پرسشی بنیادین مطرح میکند: چگونه اقتدار رسمی میتواند بر انتخابهای اخلاقی یک نوجوان تاثیر بگذارد؟ این بخش همچنین با یک شوک اولیه همراه است که خانواده و مخاطب را در همان ابتدا درگیر تنش شدید میکند و زمینه پراکندن اضطراب و دلهره مداوم در کل روایت را ایجاد میکند. پاسخ سریال این است که کنترل بیرونی، اضطراب و محدودیت عاطفی در محیط خانه، زمینه شکلگیری مکانیسمهای دفاعی میلر و رفتارهای طردآمیز او را تقویت میکند، درحالیکه پدر بهعنوان تنها پایگاه حمایت عاطفی، تلاش میکند ارتباط انسانی و اخلاقی با فرزند را حفظ کند. این رابطه پدروپسری نشان میدهد که وجود یک دیگری حامی میتواند مسیر پذیرش مسئولیت را هموار سازد.
این روزها یادداشتی خواندم از یک روزنامه بهاصطلاح جریان روشنفکری که اگر تعداد مخاطبانش را بشماری، احتمالا از تعداد کارمندانش کمتر است؛ روزنامهای که بهجای آنکه به حال خودش گریه کند، برای رسانه ملی نسخه میپیچد! صداوسیمایی که هنوز بخش قابل توجهی از مردم ایران چشم به آن دارند و در سبد رسانهایشان جایی برای آن باز کردهاند.
مهرماه، سالگرد درگذشت هنرمندی دوست داشتنی است که هم در ارائه نقشهای جدی و گاه منفی و هم در طنز و کمدی خلاق بود و در نویسندگی و کارگردانی آثار داستانی و مستند هم دستی داشت: زنده یاد فتحعلی اویسی.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد