علیرضا شیخعطار، سفیر پیشین ایران در آلمان معتقد است اروپا در پارادوکسی گرفتار شده است که باید از یک سو پاسخگوی مردم و روشنفکران باشد و از سوی دیگر ملاحظات اقتصادی، سیاسی و نظامی را در مقابله با آمریکا در نظر بگیرد. به گفته شیخعطار، اروپا در شرایط بلاتکلیفی قرار دارد که بیرون آمدن از آن با در نظر گرفتن ملاحظات اقتصادی، اجتماعی و پاسخگویی به مردم اروپا دشوار است. این کارشناس مسائل بینالملل در گفتوگو با جامجم تاکید میکند باید مقامات کشورمان در مذاکره با اروپاییان بصراحت خواستههایمان را مطرح و اعلام کنند در صورت تحقق نیافتن آنها، اقدام ما صرفا خروج از برجام نخواهد بود. متن کامل گفتوگو با علیرضا شیخ عطار سفیر پیشین ایران در آلمان را بخوانید:
آیا اروپا میتواند بدون همراهی آمریکا با ایران کار کند؟
اولین اصلی را که نباید فراموش کنیم و همواره باید مدنظر داشته باشیم این است که پدیده کلی به نام غرب داریم، نه فقط غرب جغرافیایی بلکه غرب فرهنگی و یک نوع مکتب فکری که در طول تاریخ بخصوص در طول قرون پس از رنسانس شکل گرفته است و آمریکا و اروپا هر دو بخشی از این غرب هستند. حتی زمان شوروی سابق که بخشی از اروپا تحت عنوان اروپای شرقی زیر چتر حمایت شوروی بود بسیاری از آنها دارای جوهره فکری غربی بودند؛ کشورهایی مانند چک یا مجارستان و حتی لهستان بعد از فروپاشی شوروی هم که در درون اتحادیه اروپا جمع شدند نظام ارزشی مشترکی بین خود دارند که چند پایه مهم دارد، نظامهایی از جمله سکولاریسم، اندیشه لیبرال و اقتصاد لیبرال که به واسطه تاثیر جنگهای صلیبی و عثمانی است که روی نگرش آنها نسبت به مسلمانان تاثیر گذاشته است، در برخی از اصول اروپا حتی از آمریکا پایبندتر است و اروپا خود را در خط اول مقابله با مسلمانها میداند.
اروپا و آمریکا در نظام ارزشی که در بستر تاریخی شکل گرفته مشترک هستند. به همین دلیل در سیاست خارجی تمام کشورهای اروپایی یک پایه روابط فرا آتلانتیک دارند که همان آمریکاست، به این معنی که نمیتوانند تصور کنند بدون روابط استراتژیک و پایهای با آمریکا بازیگر صحنه بینالملل باشند.
اما برخی معتقدند که اروپا دنبالهرو آمریکاست و به همین خاطر هم مقابل ایران قرار میگیرد...
آمریکا اولین قدرت اقتصادی جهان است، گرچه در طول یک دهه اخیر تا حدی رو به افول بوده، اما هنوز هم از نظر ذخایر، تولید ناخالص ملی و... بزرگترین است و اروپاییان حتی با وجود قدرت بزرگ اقتصادی مانند آلمان در مقابل آمریکا ضعیف هستند. نظام اقتصادی که پس از جنگ جهانی دوم در ارتباط با نظام بانکی شکل گرفت وابستگیهای بسیاری بین اروپا و آمریکا به عنوان بزرگترین بازیگر اقتصادی جهان پدید آورد، بنابراین توجه به این موضوعات نشان میدهد اروپا به قصد تقابل و پایداری در مقابل آمریکا وارد صحنه نمیشود؛ چرا که این موضوع را خلاف منافع خود و مغایر با توانمندیهای نظامی، اقتصادی و حتی سیاسی خود میداند. موضوع بعدی این است که اروپا در طول سه دهه اخیر بخصوص پس از پیمان ماستریخت که به دنبال ایجاد هویت مستقل و بازیگر موثر در صحنه بینالملل بوده و با اتکا به قدرت اقتصادیاش این رویکرد را پیگیری میکرد. این بحث دلیل تاریخی دارد. چرا که زمانی اروپا بخصوص انگلیس، فرانسه و آلمان بازیگران مطلق صحنه بینالملل بودند و یک دلیل هم تغییر نسلی است که قبل از جنگ جهانی دوم در اروپا رخ داده است. به این معنی که دیگر اروپاییان قصد ندارند صرفا خودشان را قدرت شکست خورده و درجه دوم در مقابل پیروز اصلی یعنی آمریکا بدانند، آنها تغییر نگرش پیدا کردهاند، اروپاییانی که پس از جنگ جهانی دوم به دنیا آمده بودند، به دلیل اینکه موجب ایجاد جنگ جهانی دوم بودند در مقابل آمریکا حتی خودشان را گناهکار دانسته و مقابل این کشور احساس دین میکردند، اما امروز نسل جوان اروپا اینگونه نیست، نظرسنجی ها، کتابها و سخنرانیها نشان میدهد نسل جوانتر اروپا از سیاستمدارانشان شاکی و گلهمند هستند که تلاش لازم را در طول بیش از 70 سال پس از جنگ جهانی دوم نداشتند تا هویت قابل قبولی در صحنه سیاسی جهان پیدا کنند.
سیاستمداران اروپایی برای پاسخگویی به این نسل تلاش میکنند حداقل تظاهر به پیگیری هویت کنند و ابایی از برخی مخالفتها ندارند.
واکنش های زبانی اروپایی ها به اقدامات جنجالی ترامپ را هم در این راستا میدانید یا اینکه نوعی بازی پلیس خوب وبد بین اروپا و آمریکا شکل گرفته؟
رفتار ترامپ با اروپاییان بشدت تحقیر آمیز بوده؛ رفتارهایی از جمله خروج از معاهده آب و هوایی پاریس تا نحوه برخوردش با مرکل، مکرون و وزیر خارجه انگلیس که در جهت راضی کردن ترامپ به ماندن در برجام در این کشور خیمه زده بودند. اما در نهایت همگان دیدیم که ترامپ توجهی به آنها نکرد و این موضوع موجب احساس حقارت از سوی اروپاییان شد. سخنان اخیر موگرینی نیز مبنی بر اینکه هیچ کشوری آنقدر بزرگ نیست که به تنهایی مقابل دنیا بایستد نتیجه همین احساس تحقیر از سوی اروپاست، به این ترتیب اروپا در پارادوکسی گرفتار شده است که باید از یک سو پاسخگوی مردم و روشنفکران باشد و از سوی دیگر ملاحظات اقتصادی، سیاسی و نظامی را در مقابله با آمریکا در نظر بگیرد. بنابراین موافق نظریه پلیس خوب یعنی اروپا و پلیس بد یعنی آمریکا نیستم. آنها در سرگردانی و برهه دشوار تاریخی قرارگرفتهاند، بنابراین چگونگی خروج آنها از این امتحان دشوار است، چرا که هر دو مسیر برای اروپا دشوار است.
چقدر میتوان به ارائه تضمینهای لازم از سوی اروپا برای حفظ منافع ایران در برجام امیدوار بود؟
در عالم دیپلماسی نه تنها در این مورد بلکه موارد دیگر نیز نمیتوان جمع بندی خاصی داشت، چرا که فاکتورهای بسیاری پیش میآید که قابل پیشبینی هم نیست، در نهایت اینکه اروپا در شرایط بلاتکلیفی قرار دارد که بیرون آمدن از آن با در نظر گرفتن ملاحظات اقتصادی، اجتماعی و پاسخگویی به مردم اروپا دشوار است.
از نظر شما اروپای امروز با گذشته متفاوت است؟ آنها دوباره عهد شکنی نخواهند کرد؟
در دوره قبل، هنری که بخصوص اوباما و دولتش به خرج دادند اجماع سازی بود، آنها به واسطه همین اجماع سازی قادر به تاثیرگذاری مثبت بر مذاکرات شدند.
در خاطرات البرادعی کاملا مشخص است که آمریکا در آن مقطع از مذاکرات، کارشکنی میکرد. در هر مذاکرهای که سه کشور خواهان به نتیجه رسیدن مذاکراتشان با ایران بودند، آمریکا به ارعاب یا تفسیرسازی منفی از ایران و ارائه گزارشهایی اشتباه مبنی بر دستیابی ایران به سلاح هستهای اقدام میکرد، آنها به این نتیجه رسیدند که بدون آمریکا نمیتوانند اقدامی انجام دهند، لذا در مرحله بعدی اصرار به ورود آمریکا داشتند.
اما اوباما نوع دیگری با اروپاییان رفتار کرده و آنها را تحقیر نمیکرد، بلکه آنها را وادار به همذات پنداری کرده و تلاش میکرد با ارائه اطلاعات و تحلیلهای اشتباه به آنها القا کند تهدید مشترکی به نام ایران وجود دارد. در نتیجه اروپا نیز به آن تحریمها پیوسته و با ایران هیچگونه همراهی نداشت. امروز شرایط زمانی و رفتاری حکومت آمریکا متفاوت شده است، این به معنای تکرار یا عدم تکرار رویه گذشته اروپا نیست، اما نمیتوان آن را به معنای تکرار حتمی آن شرایط نیز تلقی کرد.
در چنین شرایطی ایران باید چه موضعی در قبال برجام بگیرد؟ آیا ترک برجام بدون آمریکا برای ما مضر است؟
نباید خود را درگیر این موضوع کنیم چرا که موضوع کشور ما برجام نیست، به فرض ماندن آمریکا در برجام نیز مگر منفعتی از برجام به دست میآوردیم؟ متن برجام بخصوص در حوزه اقتصادی به شیوهای نوشته شده که قابل تفسیر است به نحوی که منفعتی برای ایران حاصل نشود. بنابراین برجام نقطه نجات ما نبوده که حالا بخواهد نقطه فنا و نابودی ما باشد.
بنابراین مساله ما آماده بودن مقابل تهدیداتی است که عمدتا اقتصادی است، تهدید نظامی آمریکا معنی کمتری دارد؛ چرا که شرایط نظامی و اقتصادی برای ایجاد جنگ تمام عیار از سوی آمریکا فراهم نیست.
در حال حاضر اهرمی که آمریکا قصد استفاده از آن را داشته و ترامپ نیز بصراحت عنوان کرده موضوع تحریم است، بنابراین به جای سرگرم کردن خودمان به ماندن یا نماندن در برجام باید سراغ چگونگی رهایی، نجات و دور زدن تهدید تحریمها باشیم.
آیا طولانی شدن فرآیند مهلت ارائه شده به اروپاییان برای ارائه تضمینهای لازم در راستای اجرای برجام منطقی است؟
قطعا منطقی نیست، باید از همین ابتدا شرایط بسیار روشنی را برای اروپاییان ترسیم کنیم تا جایی برای تفسیر نباشد، باید از همین ابتدا خواستههایمان را مطرح کرده و خواهان صراحت آنها در پاسخ باشیم، چرا که پاسخ دو پهلو موجب اتلاف وقت میشود نه بازه زمانی.
باید بصراحت خواستههایمان را مطرح و اعلام کنیم در صورت تحقق نیافتن آنها، اقدام ما صرفا خروج از برجام نخواهد بود، باید به آنها تفهیم کنیم در صورت تحقق نیافتن خواستههایمان، دیگر تعهدات ما اعتبار گذشته را نخواهند داشت. در برجام تعهداتی حتی فراتر از مقررات بینالمللی دادیم، اما در صورت نبود برجام چه لزومی برای ایجاد چنین تعهداتی وجود دارد؟ در مقطع مذاکرات برای اثبات حسن نیت، چنین تعهدی از سوی ایران داده شد و به دنبال آن حسننیت جمهوری اسلامی ایران اثبات شد و امروز همگان بر پایبندی ایران به تعهداتش در برجام معترف هستند.
مریم شریفزاده
روزنامه نگار
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با دکتر محمدجواد ایروانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد